او را كرد . من تعجب كردم . مىخواستم از شما بپرسم راست است يا خير ؟ گفتم وثوق السلطنه اگر چنين حرفى زده گه خورده . بعد مقارن مغرب به گلستان رفته ، فورا مشير الدوله با من تنها مشغول مذاكره شد .
مقالهء پراهميت
نظريات مرا در [ بارهء ] اوضاع خواست . گفتم به واسطهء اطمينان مردم به شماها كه وطنفروش نيستيد ، خوب است . اما بعضى عجول و بعضى مغرض و بعضى بىخبر از محذورات معنوى شما ، بناى تنقيد را مىگذارند . شما بايد عملياتى جالب مردم خودتان بكنيد و مردم به اصرار نتوانند از شما كار خوب يا بد بيرون آورند ، چه كه مركزيت شما و هويت شما از ميان مىرود . بعد در خصوص مقاله من از من پرسيد كه اسباب عدم اعتماد مردم را اگر درج نمائيد مىرساند و سيد مدرس هم از من تقاضا نمود كه دولت بىطرفى خود را در باب بلشويكها رسما اظهار دارد . شما چه مىگوئيد ؟ گفتم مقالهء من هم به ملت و هم به شما نافع است زيرا اگر شماها مغلوب بلشويكها شديد ما به واسطهء اين مقاله دچار نهب و قتل بلشويكها واقع نمىشويم و ممكن است كه شماها را اگر ميل رفتن به اروپ نكنيد نگاهدارى نمائيم . مثل اينكه اگر مغلوب نشويد شما از حملات انگليس به ملت جلوگيرى كنيد . بعد صحبت كردم كه من نمىگويم شما بىطرفى با بلشويكها را اظهار داريد كه انگليسىها با شما بد بشوند . من عقيده به حرف مدرس ندارم .
لزوم كنارهگيرى موقت جنگلىها
بعد در باب جنگلىها كه چه بايد كرد ، گفتم اگر آدم خوب مىفرستاديد نه مثل سردار فاخر . بعد گفت شما مىرويد ؟ گفتم من گمان نمىكنم از عهده برآيم و قابل باشم . گفت جنگلىها اگر چند ماهى خودشان را كنار بكشند كه ما به انگليسىها بگوئيم كه آنها متمرد كه نيستند و بلشويكها هم كه با ما كار ندارند ، شما چرا ديگر مانديد و قشون خود را نمىبريد . آنوقت ناچار انگليسىها بايد بروند و اگر آنها نروند ، هم بهانه به دست انگليسىها و هم بلشويكها هست .
بعد خيلى صحبت شد و من تعيين اشخاص و كارها را از خود سلب و به عهدهء