مأموريت سيد جليل اردبيلى
بيرون آمده به خانهء امير مفخم رفته قدرى صحبت . معلوم بود از علما و اعيان كليتا مكدّر [ است ] بعد بلند شده به خانهء پهلوى رفته ، صحبت با حشمت الدوله را برايش نقل . او هم گفت آقا سيد جليل آمده بود كه دولت به من پانصد تومان داده كه بروم تبريز ، حال شما و خلخالى و تكران و ورام و كمرهاى فردا صبح حاضر شويد من صحبتها دارم و تو هم كه پهلوى هستى من پيشنهاد به دولت كردم كه تو هم بيايى تبريز . حال بنا شد صبح شما بيائيد اينجا و آقا سيد جليل هم الان سوار درشكه شد كه بيايد منزل شما و خبر نمايد . بعد تا ساعت دو از شب چايى و صحبت . بعد بيرون آمده خيار گرفته به خانه آمدم .
امروز هم تجديد حكومت نظامى سخت شد ، و ليكن گرفتن شبها موقوف شد . بعد شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 2 ذيقعده . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير [ شدم ] . ميرزا على خان ، آدم فرخى آمد كه رفتنى به رشت از راه زنجان هستم . گفتم خيلى خطرناك [ است ، مواظب باش ] كه گرفتار نشوى . بعد از مقدارى صحبت ، كاغذ فرخى كه به ذره نوشته بود دادم كه برساند ، بعد او رفت . حسن آقا برادر فدايى آمد و يك جفت [ گيوه ] ملكى كه فرخى براى او فرستاده بود گرفت .
محدوديتهاى سيد جليل
بعد آقا سيد جليل آمده و مرا با درشكه به خانهء پهلوى كه ورام هم بود برده ، گفت حشمت الدوله چند روز قبل تلفن و مرا به عجله خواست و يك حواله پانصد تومانى از هيئت وزرا به من داد كه بايد برويد تبريز و نغمهء جمهورى آنها را برگردانيد و ميرزا عبد الله خان نظميه تبريز هم گفته بود مرا نمىخواهند بفرستند . شما كارى بكنيد كه من هم بيايم . بعد من صحبت ميرزا عبد الله خان را نمودم ، ديدم ميل ندارند و مىگويند براى او يك كار ديگر پيدا كرديم و او هم اگر بخواهد برود تبريز ، او را با حاكم مىفرستيم حال او باشد . بعد من گفتم يك نفر با من بايد بيايد . گفتند مسئوليت با تو است ، هركس را مىخواهى انتخاب نما .
من خيلى اسامى ذكر كردم . هيئت وزرا فقط افجهاى يا پهلوى را قبول نمودند كه به اختيار من باشد . حال من ميل دارم شما كه پهلوى باشيد قبول نمائيد . ورام