بعد بيرون آمده در راه تخممرغ خريده ، دو و نيم از شب در خيابان ناصر الدوله ، و عين الممالك مرا ديده و مرا با عين ، ناصر الدوله به خانهاش برده .
شام و صحبت . ساعت پنج و نيم از شب مرا به خانه رسانده بعد خوابيدم .
گزارش ارداقى از ايام محبس
يكشنبه غره ذيقعده . - صبح بعد از چايى بيرون آمده ، سوار واگون ، دستغيب هم رسيد ؛ خواهش شعرهاى مرا [ نمود ] كه به شيراز بفرستد . بعد در توپخانه پياده ، به نظميه رفتم . خدمت ارداقى و عماد رسيده ، شرح مفصلى از ملاقات خودم با هيئت وزرا و علاحده با حشمت الدوله و اينكه درصدد استخلاص شما هستيم [ را براى آنها گفتم ] . در اين ضمن ميرزا هاشم خان مدير [ جريدهء ] وطن و برادرش هم از محبس مرخص [ شدند ] . بعد ارداقى گفت ما شش نفر بيش نيستيم ؛ من ، عماد ، مشكوة ، حاج على عسگر ، مهدى خان و محمد على خان . و نظميه براى اشتباهكارى اسامى ما را با جمعى ديگر از جنايتكاران و مجرمين غيرسياسى باهم مىنويسد و در موقع اول كه ما را گرفتند مهدى خان ، محمد على خان و حاج على عسگر را نظميه بعد از تفتيش زياد مرخص و رسما هم نوشت كه اين اشخاص مظنون بودند و تبرئه شدند ؛ در صورتى كه اين بيچارهها را لدى الورود حكم مجانين به آنها جارى و دستهاى آنها را بسته و صدمات زيادى هم به آنها وارد آورده و حبس تاريك هم زياد ماندند . بعد ما را هم به حكم غيابى ، من و عماد را پنج سال حبس و ميرزا على زنجانى و ميرزا عبد الحسين خان شفاء الملك را پانزده سال و ميرزا عبد الحسين ساعتساز را به ده سال حبس حكم نمودند و معلوم نبود مدرك حبس چه بود و ما را ابدا به جهت اعتراض به آن حكم نخواستند . بعد ميرزا على زنجانى و دو ميرزا عبد الحسين را مرخص بدون جهت . پس معلوم مىشود احكام آنها بىاساس و فقط اغراض حكومت داشته . بعد بيرون آمده ، بازار آمده ، دو عباى تنكابنى و مجله را كه فرخى فرستاده بود حجره آقا ميرزا على آقا يزدى گذاشته ، وجه صد و پنجاه تومان حواله خودم را از كمره از تاجر گرفته به سمت خانه آمده ناهار خورده ، بعد خوابيده ، بعد چايى ، تا يك به غروب مشغول تحرير .