آزاديستان بهانه بىاعتنايى را پيشگرفته ، بعد سه ورقه كه ورقهء اول فرانسه و امضاى رئيس ماليه ايران ، اسميت و پيشنهاد رئيس الوزرا و در حاشيه ، وثوق الدوله به خط خودش ، فورى ، و اجراى آن را بدون اينكه در هيئت وزرا بگذرد خواسته و دو ورق ديگر فارسى و چهارده ماده براى كليه عايدات ايران و خرج آن نوشته بود . آن سه ورق را از پهلوى من گرفتم و قدرى صحبت . بعد بيرون آمدم .
خصوصيتهاى حشمت الدوله
به پستخانه [ رفته ] امانت كه فرخى از اصفهان فرستاده بود ، محتوى سه عبا براى من و تنكابنى و مجله و سه جفت گيوه براى ذره و حسابى و حسن آقا گرفتم و برحسب دعوت حشمت الدوله به وزارت داخله رفتم ؛ خلوت نموده و نيم ساعتى صحبت كه ما آمديم حالا توى كار ، شماها بايد به ما همراهى نمائيد .
بنده هم آنچه بايد جواب عرض به مقام محترم حيث حكومتى خود نمودم .
اظهار اينكه ظهير الملك توقيف مىشود و ويستادهل را بايد منفصل و مأمور تبريز نمود و بعضى كارها نمود . خيلى صحبت شد . من عرض كردم شما اطمينان بايد به اعمال خود پيدا نمائيد ، نه به ماها ؛ ماها به عمليات خوب جلب مىشويم . بعد بيرون آمده ، گفت مطالب خود را به توسط آقاى آقا شيخ ابو طالب به شما مىرسانم .
بعد بيرون آمده به خانهء سعيد الملك وكيل شوشتر رفته ، آقا ميرزا حسين خان صبا « 1 » هم آنجا بود . معاضد الوزاره ، آدم خوبى بود ، او هم آمد . ناهار مفصلى و خواب و چايى . دو و نيم به غروب بيرون آمده بازار رفتم برات عراق را بگيرم .
وعده فردا را داد . بعد دكان آقا سيد جواد كوزهفروش نشسته ، چايى [ خورده ] و از آنجا شبانه به خانهء يمين الملك . گفت ديروز ده بودم و محصول از قرار هشت تخم اجاره داده ، بذر شصت و سه خروار ، هفتاد من و دو گندم ، يك جو ، پنج دو ميزان كه دو ارباب و سه رعيت مىبرد . بعد بلند شده به خانهء اعتماد قاجار ديدن مراجعت از عتباتش رفته ، دو سه نفرى از اعيان نجسه و شاهزاده خبيثه [ آنجا ] بودند ؛ صحبت نموديم .
هامش
( 1 ) . اصل : سباء .