همه ترور [ يست ] ها بد بودم . بعد اظهار شلوار و پيراهنى كرد . من دو هزار داده ، رفع شرّش را نمودم . بعد بيرون آمده به خانهء عين الممالك رفته كه قدرى صحبت نمائيم .
اظهارات بىربط عضد السلطان
آقا سيد مهدى كاشى و آقا شيخ جواد طالقانى هم آنجا بودند . متين الدوله را خواستم و از او پرسيدم كه عضد السلطان در خصوص محبوسين چه گفته ؟ گفت من محل حمله بعضى از اجزاى كابينه شدم كه چرا به شاه گفته كه اينها مرخص شوند . اينها كميته مجازات هستند و كابينه پيش از وثوق الدوله تصميم داشت آنها را باز بگيرد ، شما مگر با دختر عماد مربوط هستى كه توسط آنها را مىكنى . من به متين گفتم مسلما اين حرفها دروغ و از خودش جعل مىكند .
بعد قدرى با شيخ جواد در خصوص خرافات ديانتى صحبت نموده ، آخوند بىچاره قدرى تصنعا اظهار خلقتنگى نمود . بعد بلند شده بيايم ، عين الممالك محرمانه اظهار كرد كه ناهار اينجا بمانيد . گفتم پس بايد بروم خانه ، بعد برگردم .
دسايس وثوق السلطنه
آمدم بيرون ، يكى از اجزاى محاكمات نظامى كه گاهى منزل عين الممالك مىآيد در راه رسيد و گفت كه چند روز قبل در محاكمات نظامى ميرزا يوسف خان نامى ملقب به سالار صديق در محكمه گفت كه كمرهاى كاغذ به بلشويكها نوشته و آنها را دعوت به مركز نموده . بعد مورخ السلطنه و من از شما دفاع كرديم . گفتم سالار صديق كيست ؟ گفت برادر ميرزا هاشم خان ، قوم زمان خان . گفتم با وثوق السلطنه مربوط است ؟ گفت بله . گفتم معلوم شد ، چون من وثوق السلطنه را كثيف مىدانم و دو سه جا رسما گفتهام و اين پسره را شايد او دستور داده باشد . بعد به خانه آمدم .
در طلب اتحاد گيلان و آذربايجان
آقا ميرزا حسين قزوينى هم با احمد خانه بودند . قدرى باهم صحبت . و پرسيد نظريات شما در جمهوريت و ناله رشت چيست و چه بايد كرد ؟ گفتم من اساسا