گلهء نابجاى ميرزا احمد خان
بعد از ظهر چايى ، بعد بيرون آمده به خانهء ميرزا احمد خان قزوينى آمد . گله داشت كه چه حقى داشتيد شما كه يك كميسيون به جهت جمعآورى افراد فرقه معين كنيد كه فدايى كه دمكرات قبل از مهاجرت نيست توى آنها باشد و به خانهء استرآبادى كه ابدا دمكرات نبود ، مردم دعوت شوند و جمعى را جزو مشكوكين و مظنونين بنويسند مثل خود سيد جليل و يكانى ، روز عيد فطر مقوم با صدرايى و مرآت السلطان و جمعى و برادر عميد السلطنه طرفدار وثوق الدوله و معاهده باشند ، بعد سايرين را جزو كمك [ كنندههاى ] معاهده [ معرفى ] و دعوت نكنند و خود اردبيلى و يكانى جزو خوبها باشند . بنده تكذيب نمودم و گفتم كه من ابدا رأى در استثنا نداشتم و گفتم همه دمكراتهاى سابق بايد دعوت شوند ، سايرين مانع بودند .
بعد بلند شده ، بازار آمده برات مشهدى رضا را به خودش دادم . برات خود را به تاجر داده ، ثبت نمود . بعد آقا كاظم توتونفروش را ديده ، شرح شارلاتانى ميرزا على همدانى شيرازى مازندرانى را گفته ، بعد به حجرهء آقا ميرزا صدر الدين رفته ، قدرى با او و آقا ميرزا حسن صحبت . بعد بلند شده دكان آقا ميرزا ماشاء الله رفته ، نبود . از آنجا بهسمت خيابان ماشين و پياده به خانهء مستشار الملك .
ساعتى باهم صحبت . بعد دو از شب رو به خانه آمده به خانهء معاون السلطنه روضه رفته ، صحبت تجهيز قواى قزاق و ژاندارم به مازندران و الحاق آنها به دسته مقابل و غيره بود . بعد با معتمد الممالك بلند شده من به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
بازگشت يوسف ژاندارم
جمعه 29 شوال . - صبح بعد از خواب سيد يوسف ژاندارم كه محبوس بود آمد ، گفت ديروز دو نفر را از حبس كه يكى من بودم بيرون آوردند و بنا شد به تدريج سايرين را كه هيجده نفر هستند بيرون بياورند و ماها خيال داريم سخت بگيريم كه دولت رسيدگى نمايد كه جهت حبس ما چه بود تا حقايقى مكشوف شود .
وثوق الدوله به جهت اينكه رد گم كند و امر را مشتبه نمايد چند نفر ترور [ يست ] هاى خودش را هم چندى قبل به محبس فرستاد كه بگويد من با