شهريهخور انگليس يا اتباع سرمايهداران و احمقها مىباشند . بعد مرا به اصرار نگاه داشت . شام خورده ، ملتفت شدم كارى دارد اما نمىگفت . بعد صحبت استقبال از مجاهدين به دو مشروطيت و دو گاو و دو طاقه شال و دو كارد . كه دو كاردش باقى است . من براى اينكه رويش باز شود گفتم از آن دو كارد يكى را به من بده ، ديدم خيلى خوشحال شد و بلند شد با پاى درد به اندرون رفته ، درب جعبه و ميزش را معلوم بود كه بايد باز كند ، من تعجب كردم كارد گاوكشى كه من خيال مىكنم براى مطبخ خوب است چرا توى ميز گذاشته . بعد كه دو كارد را آورد ، گفت هركدام بهتر است شما بايد برداريد . بعد برداشته ديدم واقعا عجب كاردهاى شكارى كمرى با غلافهاى خوب ؛ يكى از آنها هم خيلى اعلاتر .
قدرى تماشا كردم و تعريف كردم . بعد گفتم افسوس كه به درد من نمىخورد . من براى مطبخ يك كارد جوهردار خوبى مىخواستم مثل مال قصابها . و اين كاردها مال اعيان و اشراف و مشتىهاى متشخص [ است ] كه [ به ] كمرشان ببندند . من امكان ندارد اينها را استعمال نمايم . اهل شكار بيرون هم نيستم .
گفت براى مطبخ استعمال نمائيد . گفتم غلط و حيف است اما كارد يا چاقوى مطبخى داشته باشيد ؛ با جوهر باشد مىخواهم و مىگيرم . بعد يك چاقو و يك گزليك « 1 » كه براى مطبخ و خربزه و خيارخورى و گوشت خرد كردن به درد مىخورد آورد . آنها را قبول . بعد شام آوردند ؛ چلو مسماى بادمجان . طالبى ، شربت آلبالو خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 28 شوال . - صبح در خانهء حاج صادق بانكى بيدار ، قبل از چايى به خانه آمده ، چند كاغذ رسيده بود . فرخى از بختيارى سه عبا براى من و تنكابنى و مجله و سه گيوه براى حسابى ، ذره و حسن آقا فرستاده بود . يك كاغذ از اسد الله خان كمرهاى « 2 » صد و پنجاه تومان بابت محصول قورقچى و حسينآباد من ، برات تاجر ، يك كاغذ هم مصطفى قلى خان صد و شصت تومان براى مشهدى رضا كاشى بابت ميرزا يحيى خان . ظهر ناهار خورده ، خوابيدم .
هامش
( 1 ) . كارد كوچك دستهدار .
( 2 ) . اسد الله خان معروف به سرهنگ ، از خوانين دالايى و سرهنگ فوج كمره .