غروب خانه آمده ، چايى و قدرى تحرير . بعد بلند شده به خانهء مرآت الممالك رفته ، عين الممالك هم آمد . ساعتى صحبت اينكه با هيئت وزرا امشب چه صحبت نمايم و اگر اشخاص خوبى براى دخول به كار از من بپرسند چه آدمهايى يقينا امين هستند كه من اسمهاى آنها را بگويم . غير از چايى و گرمك و طالبى و سيگار اسم و مسمايى به نظر نيامد ، مگر مجازات كه او آدم خوب درستكن است . تا دو به غروب بلند شدم .
خواستهء سردار مقتدر از مستوفى الممالك
سوار واگون و به خانهء سردار مقتدر سنجابى رفته ، صحبت ديشب خودش را هم نقل كرد كه با مستوفى چه گفته بود ؛ بعد از صحبتها ، گفتم مرا براى چه خواسته بوديد . گفت براى اينكه به تناسب امشب با هيئت وزرا اگر شد برسانيد كه سردار رشيد را مرخص ننمايند ، چه اگر برود كرمانشاه ، آفتى [ خواهد بود ] و براى فساد كردن در بين ما يدى دارد كه بالكليه بقيه ايل ما را نيست خواهد كرد . بعد چايى و شربت . مقارن غروب بيرون آمده ، به دربار آمده ، تا نيم از شب در جلو [ ى ] خلوت كريمخانى با ميرزا سليمان خان و مرآت و ميرزا عبد الوهاب خان و چند ناشناس ، تا آنكه مرا خواستند .
مذاكرات پر راز و رمز
بلند شده رفتم . مشير الدوله ، مستوفى و مخبر السلطنه با اقبال قلبى و استقبال صورتى هركدام صندلى برداشته از روشنايى به ظلمت و كنار رفته ، بعد از قدرى احوالپرسى ، گفتند قاليچهء ما كو ؟ گفتم شما را گول زدم ، براى اينكه خود شرفياب شوم و از شما قاليچه و چيزهاى ديگر كه مايه مسرت قلب و محل تكيهگاه من باشد گرفته ، وارونه مطلب را اظهار نمودم . بعد گفتند مؤتمن الملك عذر داشت و ناچار براى رفتن جايى عذر از شما خواست . گفتم شما همه مؤتمن هستيد . بعد پرسيدم آيا شما در مدت گذشته به نقشهاى براى اينكه اگر رياست وزرايى را به گردن شماها بگذارند كشيده بوديد كه امروزه بدون معطلى او را اجرا نمائيد ؟ گفتند گمان سقوط وثوق الدوله را به اين زودى و همچنين دخول و الزام ما را به كار نمىكرديم ، بغتتا شد و حالا ما اتكا به جايى نداريم جز