جزو اعضاى دعوتى شما هم نيستم . گفتند خير شما هم باشيد . گفتم عمدهء غرض من اين است از دمكراتهاى قديم خيلى مستثنى نكنيد . من علاوه بر اينكه خلاف ترتيب مىدانم زيرا كه در تحت يك قانون اگر مىشد خوب بود و تبعيض هم خوب نيست . گفتند فقط كميته را با چند نفر ديگر دعوت نمىكنيم .
گفتم آقاى تنكابنى و خلخالى را چه مىكنيد ؟ گفتند آنها ضد معاهده بودند .
گفتم شايد ساير افراد كميته هم اين حرف را بزنند .
بعد به منزل مرآت با گيوهفروش رسيديم ، اردبيلى ، فدايى ، بقا ، مؤيد ، عين ، آقا مرتضى آنها هم آمده مذاكرات و مشاجرات تا ساعت سه ، بعد بلند شديم .
من و عين و آقا مرتضى پياده تا توپخانه . بعد درشكهاى رسيد . صاحبش صادقاف ما را شناخت و ماها او را نشناختيم . من بهواسطهء ضعف مسهل مايل شده ، آقا مرتضى و عين الممالك را هم سوار شديم . بعد من با عين پياده شده ، قرار شد فردا سه به غروب منزل مرآت برويم و صحبت نمائيم . بعد من به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 26 شوال . - صبح بعد از چايى سيد انارى آمد و خيلى صحبت و مزخرف . بعد كاغذ وقار السلطنه رسيد كه فردا عصر برحسب دعوت استرآبادى ، الموتى و عين را خبر نمايم بيايند . جواب نوشتم : من فردا گرفتارم . بعد آقاى مرآت الممالك آمده گفت از خانهء عين الممالك تلفن رسيد و اسم شما را بردند ، بعد تلفن قطع شد ، نفهميدم چه بود . گفتم قرار امروز عصر منزل شما بود . بعد تفصيل ديروز عصر خودش كه با سردار مقتدر سنجابى پونك و از آنجا به اختياريه و ملاقات آقا را تفصيلا گفت . بعد قرار گذاشت كه چهار به غروب امروز بروم منزل مرآت و عين الممالك را تلفن بزند كه بيايد و دو ساعت به غروب بروم منزل سردار مقتدر ، تا غروب . بعد از آنجا بروم به هيئت وزرا ، بعد مرآت رفت .
گرمك و طالبى و سيگار ؛ مصادر مطلوب
من هم بيرون آمده ، ساعتى بعد به خانهء طباطبايى همدانى رفته امير ارفع همدانى آنجا بود ، نشناختم . بعد از رفتن پرسيدم ، گفتند . خيلى تعجب نمودم از بدبختى كه مثل يك نفر آدم پستى و نوكر باب پانزده تومانى صورتش بود . بعد با طباطبايى مشغول صحبت متفرقهء هرجا . ناهار مفصلى خورده بعد چايى . پنج به