تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1498

مساهمون:

ص١٤٩٨
خلخالى گذشته ، پرويز ، مجله ، آقا محمد چايىفروش ، ميرزا اسماعيل خان مميززاده آنجا بودند . با دو نفر اخير تا مسجد جامع . بعد من به خانهء آقا ميرزا حبيب الله خان برحسب وعده رفته ، فقط دكتر احمد خان از مدعوين . بعد آقا سيد اسماعيل لواسانى [ آمد ] . شام خورده ، بعد از پنج از شب و مبلغى صحبت خوابيديم .

مداخلات وثوق الدوله در انتخابات خراسان

دوشنبه 25 شوال . - صبح در خانهء ميرزا حبيب الله خان بيدار و با دكتر احمد خان چايى و ضعف قليان خورده با ميرزا حبيب الله خان بيرون آمده به خانه آمدم . مادر مرحوم لله آمده بود كه از محبوسينى كه مرخص مىشوند [ پسر من هم هست ] يا نه ؟ گفتم به من تذكار لازم نيست و اميدوارم بلكه همين اوقات مستخلص شوند . بعد مشغول تحرير بودم سعيد الملك و برادرش ميرزا عباس خان كارگذار بجنورد آمدند . اولا سؤال از تنقيد من از كابينه كرد ، تكذيب كردم و گفتم از توقعات فوق از اقتدار ، كابينه را تنقيد كرده‌ام . بعد از وكالت خودش كه به امر انگليسىها نبود [ صحبت كرد ] . من هم گفتم اگر تنقيد از متوكلين نمايم نظر شخصى به شما ندارم . فقط كليه اعمال زمان ، زمان وثوق الدوله را ماها به عالم حالى كرده‌ايم كه به قوه سرنيزه و پول بود . بعد برادرش ميرزا عباس خان اسنادى ، چه از تلگراف رمز مؤتمن السلطنه كارگذار مشهد به خودش و چه نوشته‌جات متعدد از معتصم السلطنه و . . . « 1 » كه از طهران به او نوشته بودند كه آقاى ملك الشعرا بايد از بجنورد انتخاب شوند و اگر غير از او انتخاب شود تو و برادرت سعيد الملك محل صدمات خواهيد بود ، به بنده نشان داد . بعد از ساعتى روز شنبه آتيه ناهار را از من دعوت نمودند كه بروم منزلشان و رفتند . بعد ناهار خوردم .

كميسيون مرآت السلطان

مقارن غروب بيرون ، دكان آقا شيخ حسين گيوه‌فروش رفته ، مرآت السلطان هم رسيد و مرا به زور به كميسيون خودشان برده ، گفتم مسهل خوردم و حال ندارم و
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .