نشان داديم . گفت ممكن نمىشود تجديدنظر در معاهده ، به جهت اينكه اگر قبول نمايم ، بعدش چيز ديگر مىخواهند . بعد از ساعتى از شب آقا نفتى و قمى آمدند ، ما بلند شده به خانهء سعد السلطان كاشى كه چند مرتبه خانه آمده و كاغذ نوشته بود رفتم ببينم چه مىگويد . در زديم . گفتند بيائيد تو . رفتيم . ديدم يك حوزه و شش نفر غير از وقار الدوله سينكى پدر مارشال شارلاتان محاسب الملك كسى را نشناختم .
چايى و قدرى صحبت و ساعت دو و نيم بلند شده رو به خانه آمديم . سه و نيم از شب عين الممالك درب خانهاش خداحافظى و رو به خانه مىآمدم ، ناصر الدوله بين راه تنها مرا ديده گفت برويم منزل ما شام بخوريم . قسمى گفت كه فهميدم مايل است و تعارفى نيست . قبول كرده ، رفتم . ساعتى صحبت ، بعد شام لذيذ ناصر الدولهاى خورده ، براى اينكه مبادا شب به پنج رسيده و مرا در راه ، نظميه بگيرد ، تنها خودش مرا برداشته رساند و درب كوچه مراجعت . بعد خانه آمده ، خوابيدم .
تكدر دولت از كمرهاى
شنبه 23 شوال . - صبح بعد از چايى ، ميرزا اسماعيل خان كاكا با يك حاجى آمده قدرى صحبت و گفت معاون حضرت نقل مىكرد كه كابينه از شما مكدر بود كه تنقيد آنها را نمودهاى . بعد آقا شيخ محمد كمرهاى با حال بد و دلدردى آمده ، بعد از ساعتى درشكه گرفتم و او را روانهء منزلش نمودم . بعد مشغول تحرير و كاغذ به كرمانشاه و اروپا و جواب معاون السلطنه . بعد بيرون آمده كاغذ را به صندوق پست انداخته با آقا ميرزا سليمان خان سوار درشكه شده تا ميدان توپخانه صحبت مستوفى را مىكرد كه لاينقطع در اختياريه [ است ] و خودش را ضايع در حشر با آنها نموده و نمىدانم انتخابات اشخاص به اين بدى را چرا نموده مثل وثوق السلطنه و فهيم الدوله . بعد ميدان توپخانه به نظميه رفته ، پشت در محبس پيغام به ارداقى داده كه مژده احتمال استخلاص شما را دادهاند و آن دو نفر كه نصرت السلطنه و عضد السلطان باشند به مأموريت خود جديت كرده [ اند ] . آنها هم از محبس اظهار مسرت را پيغام داده بودند . بعد به پستخانه رفته آقا ميرزا حبيب الله خان را ديده گفت ، فردا شب منتظر شما در خانه هستيم ؛