تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1492

مساهمون:

ص١٤٩٢

كسب تكليف از مستوفى الممالك

بعد بلند شديم ، وحيد رفت . من ، زنوزى و مميززاده به خانهء سردار مقتدر سنجابى رفته ، تشريف داشتند تا ساعت سه ربع كم ، چهار نفرى مشغول صحبت اوضاع و اينكه چه كنم . بنا شد از مستوفى ملاقات و كسب تكليف نمايد . وقت را از من خواست كه به توسط يك نفر از رفقا برايش بخواهم . بعد بلند شديم و بيرون آمديم . در خيابان گاز ، الموتى و افجه‌اى صحبت‌كنان ما را ديدند . قدرى اخبار مسموعه خودشان را كه منجيل جنگ [ است ] و عده‌اى قشون انگليسى به سمت تبريز [ در حركتند ] و اينكه تبريز را مايلند دولتيان مع ، و رشت را اعدام و با لنين بسازند . بعد افجه‌اى تنها رفت . الموتى با ماها آمد . صحبت‌كنان زنوزى ، مميززاده هم درب بازار رفتند ، من و الموتى تنها .

سوءظن ريشه‌دار

الموتى گفت افجه‌اى با من صحبت مىكرد و مىگفت من هرچه ملاحظه مىكنم مىبينم نمىتوانم با غير كمره‌اى كار كنم . او هم با غير من نمىتواند و ماها حاضر شده‌ايم كه يك نوشته بنويسيم و مهر نمائيم كه به اطاعت شخص كمره‌اى باشيم و به هر راهى ، غلط يا صحيح به ما امر نمايد بدون چون و چرا برويم كه ديگر از ما رنجش نداشته باشد حال خوب است شما با كمره‌اى صحبت نمائيد و رنجش اگر از ما داشته باشد رفع نمائيد . من به افجه‌اى گفتم خوب است خود شما با كمره‌اى بدون احدى صحبت و مذاكرات خود را ختم نمائيد . حال تو چه مىگويى ؟ من قدرى خنديدم و گفتم آقاى افجه‌اى گمان كرده است كه من مايلم ديكتاتور باشم و مرا جلوه مىدهد كه رنجش من از آن‌ها بدين‌جهت است . من ابدا رنجش انفرادى ندارم . فقط در اجتماع اگر با اساس ، نهضتى براى افراد بشود من حاضرم ، و الا بخواهند نهضت و تشكيل دسته‌بندى و بىاساس بدهند كه من ضد اين قسم تجمعم ، آن‌وقت مىگويند فلانى رنجش دارد و ما حاضريم به اطاعت او باشيم . آن وقتى كه من فانى محض در حق آقايان بودم به من صدماتى زدند ، حالا كه سه سال است از آن‌ها خود را دور نموده‌ام ، چه‌طور من مطمئن به اين اقوال باشم ؟