انتقادات احياء السلطنه
بعد بيرون آمده به لالهزار و به خانهء احياء السلطنه ، چون ملاقات مرا خواسته بود رفتيم ، در ضمن خواستن تكليف ، گفتم شما را خيلى جاها شنيدم مىرويد و هستيد . گفت من طبيبم و ابتلا اتفاقى است يك شب به جهت خوب شدن مريضه حاج معين الرعايا ، سورى از من و طباطبايى و برادرش و اعتماد الملك و حاج محمد تقى بنكدار و دو سه نفرى دعوت ، ديدم آقايان مشغول صحبت كه قشون اسلامبولچى در بازار بيشتر است يا حاج محمد تقى . من خلقم تنگ شد .
قدرى مذمت ، كه امروز بنا به حرف كمرهاى كه در رساله خودش سه سال قبل گفته بود بايد همه مردم با وحدت جلو [ ى ] بلشويكى را گرفته يا قبول بلشويكى يا رد وثوق الدوله يا قبول او كه اقدامات مملكتى عمومى باشد . قرار شد جلسه بعد در خانهء برادر طبويى . آنجا كه رفتيم صحبت دعوت شد كه يك نفر دعوت نمايد . بعد از چند شب ديدم اعتماد الملك در خانهء خودش از من دعوت نمود .
رفتم ديدم پنجاه ، شصت نفر مدعو و عنوان اينكه تمام سران احزاب و اصناف و تجار و ضد تشكيلى و تشكيلى و علما و غيره را دعوت نمائيم و وحدت نمائيم .
جلسه ديگر خانهء سيد كمال جمعى [ بودند ] من نطقى كردم . سيد فاضل ردّ مرا كرد و مجلس طرز خوبى برگزار نشد . بعد من خيلى تنقيد از احياء السلطنه نمودم كه اين اشخاص اسباب بدبختى مردم شدهاند . آنوقت مردم راحت مىشوند كه اينها كنار باشند .
حكايت دكتر حسن خان از ملاقاتش با وثوق الدوله
بعد با عين الممالك بلند شده رفتيم خانهء دكتر حسن خان . مقارن مغرب شربتى خورده ، گفت ايام استعفاى وثوق الدوله حاج آقا جمال به من و ميرزا ابراهيم قمى وكالت داد كه برويم با وثوق الدوله صحبت نمائيم كه اگر حاضر هستى براى تجديدنظر در معاهده ، من از شما طرفدارى نمايم و يك كاغذ نوشت به وثوق الدوله كه : عرض مىشود آقاى دكتر حسن خان و آقا ميرزا ابراهيم قمى از طرف من وكالت دارند كه در مطالب اساسى مملكت با شما صحبت نمايند . بعد من و قمى به قلهك رفته ، ناهار هم آنجا بوديم كه ميرزا احمد خان مدعى العموم هم آنجا بود . بعد محرمانه صحبت با وثوق الدوله كرديم و كاغذ وكالتنامه را