خيلى بد شده و افترائات وثوق الدوله را شاه به سفير گفته و سفير مؤاخذه از وثوق الدوله كرده بود . وثوق تكذيب شاه را نموده و سفير اين مطلب را به شاه رسانده و شاه خيلى آتشى شده بود .
بعد آقايان صحبت دعوت افراد دمكرات را كه هيئت هفت نفرى فردا مىآئيم منزل شما . گفتم بنا نبود و من هم جزو شما نيستم . فقط من گفتم اگر تهيه انتخاب يك كميته از افراد دمكرات قبل از مهاجرت قصد نمائيد من در اين قسم تشكيل حاضرم . بعد ساعت سه بلند شده ، اردبيلى گفت من فردا صبح به كرج مىروم و سهشنبه عصر مىآيم . بعد آقايان رفته من هم به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه 16 شوال . - صبح بعد از چايى بيرون آمده ، مرآت الممالك رسيد . با هم مشغول صحبت شده تا توپ مرواريد . گفت كه مستوفى را ديده ، صحبتهاى شما را به او گفتم و تا به حال منجز نشده كه قبول كار را بنمايد . بعد به خانه آمده ناهار خورده ، در اين بين آدم عين الممالك يك سينى خيار متوسط ، شصت عدد از طرف عين الممالك آورد . بعد خوابيدم . يك به غروب آقايان بقاء الملك ، استرآبادى ، فدايى ، مرآت السلطان ، مؤيد الاسلام ، عين الممالك و آقا مرتضى آمدند . در اين بين احتشام الملك و آقاى مشير اكرم آمده چايى و قدرى صحبت و تشريف بردند . بعد ما شروع به مذاكره ترتيب و تهيه دعوت مبرزين در فرقه . و چون آقا سيد جليل و گيوهچى نيامده بودند قرار شد روز سهشنبه عصر در خانهء اديب السلطنه چند نفر ديگر مثل فطن و خلخالى و افجهاى و پرويز و دو سه نفر ديگر را خبر كنند . در آنجا راجع به دعوت مظنونين و منافقين طرفدار معاهده يا ضد آن را مذاكره و ختم نمايند . ساعت سه از شب آنها رفته ، شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 17 شوال . - صبح بعد از چايى بيرون آمده برحسب وعده كه آقا شيخ محمد على خواسته بود به خانهء او رفته منتظر سايرين كه به الموتى وعده داده بودند شده ، نيامدند . بعد من و الموتى به خانهء آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى رفته ساعتى با او صحبت و اظهار دلتنگى از ساير رفقاى سوسياليست خودش نمود . آقا ميرزا ابو القاسم خان هم آنجا بود . قدرى صحبت . بعد بيرون آمده ، روزنامهء ايران تشكيل كابينه مشير الدوله و اغتشاش در جنگل را نوشته بود .