باقلاپلو تازه خوبى . رفقا هم ده پانزدهنفرى بوديم ؛ از فطن ، حكيم ، وحيد ، اديب ، بقا و غيره . بعد قرار جلسه بعد در خانهء فطن الملك ، شبهاى اول رمضان آنجا رفتيم . صحبت اينكه يك لايحه به دولت بايد نوشت و مطالبى خواست ؛ يكى تجديدنظر در انتخابات و ديگر ورود وجهاى ملى در كابينه و دواير دولتى و تصفيه كابينه و ادارات از اشخاص بد . من به اصرار ضديت و نفرت و الغاى معاهده را هم اصرار كردم كه در لايحه نوشته شود . بعد يك كميسيون انتخاب نموديم كه لايحه را بنويسد ؛ فطن ، من ، اديب ، طباطبايى ، حكيم ، وحيد و مرآت السلطان . بعد جلسه ديگر منزل من [ لايحه ] خوانده شد ، يك لايحه خوب ، چند صفحه و بنا شد خودمان امضا و به امضاى سايرين هم برسانيم .
وحيد الملك گفت ضديت با معاهده را برداريد تا امضا نمايم . سايرين قبول نكردند . بعد او رفت و لايحه نزد طباطبايى بدون امضاى همه ماند . وثوق الدوله كه اديب السلطنه را براى رياست كابينهء وزرا خواسته بود ، به او گفته بود همه شماها لايحه را مهر و امضا كرديد مگر وحيد الملك . اديب السلطنه تكذيب كرده بود كه هيچكدام امضا نكرده بوديم . معلوم شد وحيد الملك به وثوق الدوله گفته بود .
دهخدا گفت همين قسم جلسات ما معمول بود تا اينكه بنا شد تشكيل حزب سوسياليست داده شود كه تحت مسلكى كار كرده باشيم ، تا اينكه در اين جريان بوديم ، خلخالى هم يك روز عصر در خانهء اديب السلطنه ماه رمضان كه جمع بوديم با كمال تملق به طباطبايى گفت آقا سيد جليل اردبيلى را خوب است وارد نمائيم . طبويى « 1 » گفته بود اردبيلى آدم دورويى است . به آدم كه مىرسد چرب و نرم و متملق ، و پشتسر كه مىشود به آدم فحش و بدگويى .
بدينجهت ما نمىتوانيم با او كار بكنيم . خلخالى بناى تبرئه مىگذارد كه همچه نيست و آدم صديق صميمى است ، بالاخره اثر نمىكند . تا اينكه تشكيل حزب را براى كميسيون كه انتخاب كردند گذاردند . اكثريت كميسيون موقعى بود كه استعفاى وثوق الدوله روى كار آمد و رأى دادند كه منحل شود . سعيد العلما و من اصرار داشتيم منحل نشود ، اديب السلطنه ، مرآت ، فطن ، مؤيد الاسلام به انحلال رأى دادند . اين بود تجمع ما .
هامش
( 1 ) . احتملا مصغر طباطبايى .