ديده ، به شوخى گفتم چرا دير بلند شديد . گفت ديدن پسر مشكوة الدوله رفتم منزلش ، خانهء فطن بود ، خود فطن هم آمد . خبر تازه آنكه مىگفت وثوق الدوله به سيلان هند مىرود . واقع تعجب نمودم كه چه شده خودش مىرود به چه مناسبت مىبرندش . چهطور شده كه انگليسىها او را صرفنظر و مورد قهرش نمودهاند ؟ آيا پلتيك است يا حقيقتا از وثوق الدوله رفع احتياجشان شده . حالا مثل ساير ، او را منفور و محبوس مىنمايند .
بعد رو به خيابان لالهزار ، درب پستخانه . فراش پست جريدهء استخر فارس را داد ، مشغول خواندن و رفتن شده تا به خانهء دهخدا برحسب وعده ناهار رسيده وارد شدم . خود و برادرش ابراهيم خان بودند . مشغول صحبت . جوانكى وارد .
خيلى از آثار بچه سگتولههاى اعيان سابق [ داشت ] اظهار علم و ابهت و متانت مىكرد و از بلشويكى بدش مىآمد و آن را تحقير و بىاهميت جلوهگر مىساخت . قدرى دهخدا بيانات عالى و من هم تقويت و تصديق نمودم . بعد از ساعتى رفت . دهخدا گفت پسر حاج معين السلطان و مادرش دختر ظل السلطان [ است ] و [ نام ] خودش نصر الدوله و پدرش صاحب دوصدهزار تومان سرمايه [ است ] . گفتم حق داشت .
تفصيل سوسياليستى دهخدا
بعد ناهار آبگوشت بسيار لذيذ ، پنير ، ماست ، سبزى و خيار باهم خورده ، مشغول خواندن يك رساله كه ترجمه فرانسه يك نفر فرانسوى كه از عمليات بلشويكها و نيات آنها نوشته بود ، خيلى خوب رسالهاى بود . دو سه ساعتى به اين صحبتها . بعد پرسيدم : تفصيل سوسياليستى شما و طباطبايى چه بود ؟
گفت آنها از سنهء ماضيه ، دوازده ماه پيش با رفقاى شما فطن ، بقا ، اديب ، حكيم الملك ، حاج نظم السلطنه ، شرف الملك و غيره تجمعاتى داشتند . امسال قبل از رمضان طباطبايى يك روز به خانهء من آمد و قدرى صحبت از وخامت اوضاع و لزوم كار كردن مرا دعوت به قاسمى [ گذاشته ] و فيتينگ نمود . گفتم قاسمى يعنى چه ؟ گفت يك باغچه ميرزا قاسم خان تبريزى در بيرون شهر دارد اسمش را قاسمى و فيتينگ يعنى دانگى ، مىرويم آنجا شما هم بايد اين جلسه بيائيد و شما مهمان من ايندفعه باشيد . من هم قبول و جمعه رفتم . آن روز