تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1488

مساهمون:

ص١٤٨٨

انبوهى از « نمىشود » ها

دو به ظهر عضد السلطان آمد . خيلى صحبت از نيات حسنه و ديپلماتى او - [ شاه ] - نمود ، من گفتم تا ملت از او عملياتى نبيند جلب نمىشود . كار او فقط عزل وثوق الدوله و نصب مشير الدوله شده ، معاهده كه باقى است و همه ادارات بندى وثوق الدوله باقى [ است ] . مىگويم وثوق و نصرت الدوله را محاكمه نمائيد ، مىگوئيد نمىشود ، چه انگليسىها وحشت مىكنند . مىگويم سليمان ميرزا را بخواهيد ، مىگويد كارها را يك‌مرتبه صورت نمىتوان داد و انگليسىها رم مىكنند . فقط مىخواهيم از شاه كه حقوق يكصد و پنجاه تومان براى او درست نمايند . مىگويم محبوسين نظميه كه بىتقصير . اين قسم حكم براى آن‌ها شده مرخص نمائيد ، مىگوييد آن‌ها چون جانى هستند و شايد اسباب ترور فراهم آيد و هرج‌ومرج شود . مىگويم خيانتكاران را مجازات نمائيد ، مىگوئيد بعدها مىشوند . خيلى عجب است باوجوداين مردم را متوقع هستيد كه به آتش بلشويكى ميل نكنند . بالاخره قول و قرارداد كه برود بالا با نصرت السلطنه شور و ترتيبى براى استخلاص ارداقى و عماد فراهم آورد . بعد مقارن ظهر بلند شده رفتند . ناهار خورده ، بعد چايى ، احمد بيرون كه به الموتى بگويد عصر بيايد خانهء عين الممالك . بعد خوابيده . سه به غروب بيرون و به خانهء عين الممالك رفته آقا مرتضى و استرآبادى هم آمده تا اول مغرب صحبت متفرقه [ و ] فرونت مهاجرت را نموده ، چايى ، شربت و قهوه خورده بلند شديم . گردش‌كنان من و عين الممالك از خيابان اميريه ، مريضخانه ، ناصريه ، بازار ، چايى و قند هم خريده به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

تصديق نظر كمره‌اى

شنبه 19 شوال . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء احتشام الملك رفته ، نبود ، تسبيح‌اش را به ميرزا موسى خان دادم كه به مادرش كه خواهر احتشام الملك است داده ، به او برساند . بعد از خيابان به دكان گيوه‌فروش رفته ، آقا سيد عبد الغنى هم آنجا بود . صحبت اينكه ديروز چاپارخانه پهلوى با افجه‌اى قبل از ظهر رفته صحبت تشكيلات شد خيلى ، سه نفرى صحبت نموديم . معلوم شد اينكه من افجه‌اى را صبح ديدم كه به خانهء پهلوى باريك شد و رفت كه من