نبينم ، اينها بودند . بعد نقل كرد كه ديروز عصر منزل مميززاده ، من ، الموتى و افجهاى را ميرزا اسماعيل خان مميززاده وعده گرفت و قريب ده بيست نفر هم متفرقه وعده داشت و عنوان كرد كه بد وضعى شده و چه قسم ما به اين قسمى كه كمرهاى مىگويد كار بكنيم . ما بايد خودمان با صلحاى از دمكرات كار بكنيم نه با عموم فاسد و صالح دمكرات . بعد كمكم افجهاى به من گفت كه ماها حاضريم هرقسم كمرهاى بگويد و به هر راهى كه او دستور بدهد چه صحيح چه غلط اطاعت نمائيم . اينكه او مىگويد با اشخاصى كه در دواير دولتى رفتهاند نمىشود كار كرد ، بيچاره خلخالى و تنكابنى و مجله ، آنها از بىمعاشى ، نبايد كمرهاى راضى شود آنها بميرند . آنها خدماتى در دخول در دواير دولتى به ملت مىكنند و همچنين تنكابنى كه به كميته تشكيليون رفت براى خدمت به ما بود . خيلى از اين صحبتها بود . بعد قرار گذاشتند كه در اين باب تصميمى بگيرند .
بعد آقا سيد عبد الغنى گفت كه با ضياء الواعظين و گيوهچى و شما فردا عصر منزل آقا شيخ محمد على مىرويم و صحبتهاى خودمان را مىكنيم . بعد از دكان شيخ حسين بلند شده رو به خانه آمده ، در بين راه مغازهء خلخالى ، خطيب الممالك و آقا ميرزا باقر آقا تبريزى رسيده خيال رفتن [ به ] استقبال كاشانىهاى محبوس را داشتند و پنجاه درشكه هم تجار و غيره براى عموم كه مجانا سوار شوند و شنيدم كه ماشين هم امروز مجانى شده و در باغ سراج الملك تهيه ناهار و عصرانه نمودهاند .
باز هم يك جلسهء طولانى
بعد به خانه آمده ناهار خورده ، بعد خوابيده ، بعد چايى . دو به غروب بيرون آمده قرض قصاب را دادم و برحسب استخاره به خانهء آقا ميرزا سليمان خان كه مدتى نديده بودمش رفته ، مرآت الممالك هم آنجا بود . قدرى اشعار اجداد خودش را كه واقعا خيلى عالى بود آقا ميرزا سليمان خان خواند . بعد از ساعتى مقارن غروب بيرون آمده ، در راه با مرآت صحبتكنان تا درب خانه اديب السلطنه . بعد من وارد بقاء الملك ، افجهاى ، استرآبادى ، آقا مرتضى ، عين الممالك ، گيوهفروش ، مؤيد الاسلام ، مرآت السلطان ، فدايى ، فطن الملك ، اديب السلطنه ، آقا سيد جليل