تهيه كرده كه داخل كار نشوند مفتضح شوند ، داخل كار شوند مفتضح ، و اشد افتضاحات سر آنها وارد بيايد . مرآت هم تصديق كرد و گفت بايد شما اينها را ببينيد . گفتم به مشير و مستوفى بگوئيد كه كمرهاى گفت من ميل دارم شما را دو نفرى به قدر نيم ساعت ببينم . شما هم اگر ميل داريد به زودى حاضر شويد .
گفت فردا مىروم بالا تا آنكه به آنها بگويم . بعد بلند شده به خانه آمدم . شام خورده خوابيدم .
مأموريت من به عضد السلطان و نصرت السلطنه
چهارشنبه 14 شوال . - صبح بعد از چايى ، تحرير ، اصلاح باغچهها ، بعد از دو ساعتى بيرون آمده سوار واگون شده برحسب استخاره به خانهء عضد السلطان رفته كه او را وادار براى استخلاص ارداقى و عماد از محبس نمايم . وارد شده ، با هم به اطاق رفته ، مشغول صحبت و اينكه از شاه تشكر در جريده بنمايم . گفتم شاه بايد كارى بنمايد كه تشكر از او كه من بنمايم تملق بىموقع نباشد . در كارهاى كلى كه او قدرت ندارد كارى بنمايد ، كار جزئى هم كه نكرده . مشغول صحبت بوديم ، اتومبيلى آمد . گفت نصرت السلطنه است بنا هست برويم شميران . گفتم برويد ، بقيه صحبت وقت ديگر . نصرت السلطنه چشمش به من افتاد آمد توى اطاق و خيلى گرم گرفت . گفتم من قصد آمدن منزل شما را داشتم ، اما از شما قهر نمودم كه هيچكارى از شما برنمىآيد . اما خيال دارم يك مأموريت به شما و عضد السلطان بدهم . اگر او را صورت بدهيد آنوقت معلوم مىشود كه اظهار ارادت به من كه مىنمائيد راست است . گفتند حاضريم . چون يك نفر شاهزادهء ديگر آنجا بود . من حرف مأموريت كه چيست نزدم و به عضد السلطان گفتم كه بيايد منزل من . عصر يكشنبه را وعده گذاشت بيايد ، من مأموريت را به او بگويم .
بحث شيرين اردشيرجى
بعد با نصرت السلطنه بعد از مدتى صحبت و خوردن شربت خداحافظى كرده بيرون آمدم و به خانهء منصور همايون كه از طرف عماد و ارداقى آمده بود رفته ، نبود . نوشتم كه من صبحها خانه هستم ، بيايد . بعد حميد خان پسر حاج سياح را