تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1482

مساهمون:

ص١٤٨٢
ديده ، گفت چند شب منزل مستوفى بودم و با او صحبت‌ها نمودم ، بايد شما را ببينم . بعد من به خانهء دهخدا رفته ، اردشيرجى زردشتى هم آنجا بود . گفتم من از شما بد نشنيده‌ام نمىدانم راست يا خير ؟ چون ديدم دهخدا به شما اظهار ارادت مىكند به شبهه افتادم كه شما خوب بايد باشيد . بعد گفت ارباب كيخسرو كه از خائنين و مزوّرين است و پدرش فال‌گير و مفلوك بود و حالا به واسطهء شارلاتانى چون كفالت فقراى زردشتىها از بمبئى « 1 » به عهدهء من واگذار شده بود و او به شارلاتانى پيش برد و استفاده‌ها از آن كار كرد مرا در انظار ضايع مىكند كه قبايح اعمال او را كه من افشا مىنمايم بىاثر باشد . بعد صحبت اوضاع حاليه شد ، ديدم خيلى طرفدار بلشويكى است . بعد بلند شده به اصرار فردا ناهار را دهخدا دعوت از من نموده بيرون آمدم . به دندان‌سازى رفته از مسيو فوگل قرار شد دندان‌هاى نو را دوروزى گذاشته بعد نشانش بدهم تا اصلاح نمايد . بعد بلند شده به خيال اينكه به ظهر خيلى [ مانده ] است به خانهء صمصام رفته ، جمعى آنجا بودند . صمصام و سردار عبد المجيد خان از اطاق ديگر آمده مشغول صحبت . به ناهار خوردن به اصرار مرا نگاه داشته بعد از ناهار ، زيرزمين مرا برده ، جاى خنك بود ، خيلى خوابيدم . بعد بيدار شده بيرون آمده چايى و قدرى صحبت با صمصام نموده ، بيرون آمدم . رو به خانه آمده ، شب شام خورده خوابيدم .

آرزوى بشر

جمعه 15 شوال . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء اديب السلطنه رفته ، بقا را به جهت بردن اسباب مجمع ببينم . ناظم التجار هم آمد . قدرى صحبت با بقا و اديب السلطنه نموده ، يك جلد موسوم به آرزوى بشر از اشعار اديب السلطنه در خصوص چهارده ماده ويلسن كه در اسلامبول طبع و انشا شده بود خيلى مرغوب به من داد . بعد بيرون آمده . بقا هم به هفتهء آتيه موكول نمود كه اسباب‌ها را به منزل مرآت از خانه من ببرد . بعد بيرون آمده پياده از طرف خانهء فطن الملك رفته ، در راه استرآبادى را
هامش
( 1 ) . اصل : بمبايى .