تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1480

مساهمون:

ص١٤٨٠
ديشب نيت شما را در جايى عنوان و آنجا رأى نداده بودند و پيش‌پيش مردم را عليه تزريق مىكردند . هوا هم انقلاب سياه و طوفان شديدى با باران مختصرى گرفت . آقا شيخ حسين هم رفت . غروب به خانهء استرآبادى رفته ، اورنگ ، ناظم التجار و استرآبادى و يك نفر رئيس كابينه ادارهء معارف عماد الملك نامى كه ديده بودمش ، آنجا بودند . معلوم شد كه ناظم و اورنگ براى نيت ترتيب ميتينگ خودمان آمده بودند . عماد الملك هم اتفاقا آمده بود و خيلى مهملات و وطن‌خواهى اظهار مىكرد بعد بلند شده رفتيم . در بين راه ناظم و اورنگ گفتند كه عماد مىگفت كه امروز عصر اديب السلطنه تلفن زده بود كه مىآيم منزل تو . طباطبايى هم بنا بود بيايد . بعد تلفن زد كه من نتوانستم . معلوم مىشود كه اديب السلطنه روابطش با انگليسىها و طباطبايى هست . زيرا عماد الملك از كاركنان جدى انگليسىها است . بعد ناظم رفت .

معماى همراهى مربوطين

من با وقار السلطنه قدرى در كوچه از اينكه مرا در رول دسايس انداخته‌اند و نمىفهمم چه چاهى براى ما حفر كرده‌اند [ صحبت كرده و گفتم ] كه آقايان مربوطين به دواير دولتى و علاقه‌مند به حقوق و دخل و كار ، اين اوقات حاضر شده‌اند كه با من در سر همان حرفى كه مىزدم كه بايد با افراد دمكرات قبل از مهاجرت كار كرد و رژيم‌بندى فرقه را از آن‌ها كه انتخاب كميته شود نموده ، حاضر شده‌اند و من تعجب مىكنم كه آن‌ها همه رند عالم و علاقه‌مند به دواير دولتى كه امروز به دست انگليسىها است چه شده [ كه ] با اين حرف سابق من همراه [ شده‌اند ] ، و حال آنكه مرا در سر اين حرف بمبارده مىكردند و اگر رفتار به اين عقيدهء من نمايند تمام زحمات چندساله انگليس و وثوق الدوله ، ايجاد دمكراتى و كميته براى انتفاع خودشان كه تأئيد معاهده بنمايند [ هدر مىرود ] چه‌طور مىشود آقايان حاضر [ به ] خراب نمودن بشوند ، لابد يك نيرنگى است . وقار هم در حيرت و تعجب ماند . بعد من به خانهء مرآت الممالك رفته تا ساعت سه از شب مشغول مذاكرات اوضاع امور و بدبختى جديدى كه براى مستوفى و مشير الدوله ، نيرنگ انگليس