يك روح نه چندان مخفى
چهارشنبه 13 شوال . - صبح بعد از چايى از خانهء پهلوى بيرون آمده ، چند روز قبل معلوم شد وثوق الدوله مقارن انفصالش ، جهانشاه خان را مرخص و لابد دستور معنوى داشت . سردار صولت هم خودش فرارا رفته است . خداوند از انتريكات حفظ فرمايد . بعد به خانهء استرآبادى كه قوطى سيگارم شب مانده بود آمده بگيرم ، گفت امروز عصر كه براى ترتيب ميتينگ بنا بود بيائيد موقوف شده .
گفتم چهطور و از كجا ، كى موقوف كرد ؟ گفت خود شماها ، اردبيلى به من گفت فردا موقوف شد . من تعجب كردم . ما هفت نفر : اورنگ ، عين الممالك ، استرآبادى ، آقا مرتضى ، الموتى ، اردبيلى ، من . اورنگ و الموتى و شما و من كه اطلاعى نداشتيم ، از كجا اين فكر توليد و يك چيز كه ما هفت نفر تصميم نموديم چهطور شد يك روح مخفى او را از ميان برد ؟ معلوم مىشود جاى ديگر حل و عقد مطالب مىشود . استرآبادى گفت من هم تعجب مىكنم . بعد گفت امشب منزل آقا شيخ حسين مىروند كه ترتيب دعوت را بدهند و قرار شد كه دعوت عمومى هم در خانهء آقا شيخ حسين بشود . بعد خانه آمده ، قدرى مانده ، بيرون آمدم .
به پستخانه رفته ، سى تومان كه از خمين بابت اجارهء دكان فرستاده بودند گرفته ، در مغازهء خلخالى با اردبيلى قدرى صحبت و اينكه مسئلهء ميتينگ را چه آدم از بين ما هفت نفر مىراند . معلوم شد جاهاى ديگر حل و عقد امور ما مىشود . بعد به خانه آمده ناهار خورده ، خواب و بعد چايى .
اسير چنگال كاركنان انگليس
دو به غروب آقا شيخ حسين گيوهفروش آمد . تفصيل اينكه ما دچار دسايس و بازى بدى در چنگال كاركنان انگليس يا اسيران شهوت افتادهايم و بايد دست به عصا حركت نمائيم . به او گفتم بعد از كشف دسايس آقايان و تفصيل قضيه تهيه ميتينگى كه امروز در خانهء استرآبادى زمينه او را درست نمائيم و هيچكس غير از هفت نفر اطلاعى نداشت و امروز نفهميدم چهطور از ميان رفت ؟
گيوهفروش گفت ديروز مىشنيدم بعضى از رفقا مىگفتند كه نبايد ميتينگ بدهيم . مبادا به مشير الدوله بربخورد . معلوم مىشود كه از همان ديروز ، قبل از