جمعآورى شود و هفت نفر را براى ترتيب دعوت هفتاد ، هشتاد نفر در زمان و مكان معينى از اشخاصى كه دمكرات قبل از مهاجرت بودند دعوت و مذاكره شود . هرچه خواستند مرا جزو هفت نفر نمايند به ملاحظاتى قبول نكردم .
مؤيد الاسلام ، پرويز ، گيوهفروش ، اردبيلى ، مرآت السلطان ، عين الممالك ، بقاء الملك را بنده پيشنهاد كرده ، قبول شد .
بعد بلند شده در بين راه الموتى گفت فردا عصر خانه استرآبادى كه قرار شده بود بيست و چهار نفر جمع شده در خصوص ميتينگ صحبت نمائيم مگر موقوف شده ؟ گفتم خير ، بايد برويم . گفت من همچه شنيدم ، تعجب كردم و گفتم بىاصل است و فردا مىرويم . و قبل ، من به آقا سيد جليل گفتم كه برويم منزل پهلوى . گفت شما برويد ، من بايد جايى برويم .
دمكرات لندنى
بعد من دو از شب به خانهء پهلوى رفته ، تكران و ورام منتظر بودند . من شرح اين جريان را به آنها گفتم . گفتند اگر نخالهها و حكيم الملكها و فطنها و غيره موفق شوند به انتخاب شدن براى مركز بد است . گفتم مشكل است با دعوت عموم موفق شوند . خيلى صحبت شد و آرام و پهلوى اظهار داشتند كه بايد در خط دمكراتى كار كرد . تكران گفت دمكراتى خراب و انگليسى شده و بايد يا جزو رژيم لندن و دمكراتى شد يا جزو رژيم مسكو . اسم لندنى و نيت ضديت با آنها نمىشود . خيلى در اين خصوص مذاكره شد تا ساعت چهار آنها رفتند . بعد من با پهلوى قدرى صحبت . ديدم دير هم شده ماندم . شام گوارايى خورده خوابيدم .
مقارن سحر آسمان بناى غرشهاى مهيب گذاشت كه وحشتآور بود ، اما تگرگ و بارانى در شهر نيامد . با پهلوى كه شب صحبت مىكرديم كه فطن و اديب السلطنه و رفقاى اينها در اين ايام كه من آنها را طرد مىكنم و طفره از اينكه با آنها كار بكنم مىگويند ما بالكليه رفقاى پيشين خودمان را رد نموديم و ابدا با طباطبايى و سردار معظم و امثال آنها و عميد السلطنه كارى نداريم .
پهلوى گفت اين اوقات وحيد الملك و فطن الملك و عميد السلطنه [ را ] مىبينم كه جايى اين نزديكها مىروند و دو برادرزن مير سيد محمد مدير كاشى كه از ترور [ يستهاى ] مدير هستند با آنها ( به توسط مدير ) هستند .