صحبت شده . و گفت من به بعضى گفتم پسفردا بيائيد منزل استرآبادى ، گفته بودند فردا ما دعوت شدهايم . حال چه بايد گفت ؟ گفتم فردا علىحده است و پسفردا علىحده ، هردو روز را بايد بيايند . گفت ديشب شنيدم كه سر شب در بالاى خيابان اميريه يك نفر خود را كشته يا كشته شده و مىگفتند پسر مبين الدوله است . بعد قدرى صحبت ، ميرزا عبد الله خان ظهير الملكى آمد .
كشاكش غير
دو ساعتى صحبت از مظالم وثوق الدوله و اينكه نصرت الدوله باز باقى [ در ] وزارت خارجه است ، شما خوب است مشير الدوله را ببينيد و به او بگوئيد كه بايد نصرت الدوله را معزول و چه . . . « 1 » گفتم من هنوز خودمان را ، يعنى ايرانىها را داراى قدرت نمىبينم و اين كشاكش عزل وثوق الدوله از ما نيست ، بلكه از غير است . بايد فهميد مشير الدوله مأمور است به مماشات يا آنكه تحكيم مأموريتهاى وثوق الدوله ، و من مطمئنم كه در نقض معاهده ممكن نيست بتواند داخل شود . اگر انگليسىها نقض معاهده را مىخواستند به دست خود وثوق الدوله مىكردند ، نه آنكه راضى به عزل او شوند . و خيلى مطالب مذاكره شد و گفتم منباب تذكر به مشير الدوله ، اگر رسيد بگويد . بعد او هم رفت .
توافق بر سر تشكيل تشكيلات
بعد از ناهار ، چايى و خواب برحسب وعده به خانهء استرآبادى ، قدرى هم دير شده بود ، رفته . آقايان فطن الملك ، اديب السلطنه ، حكيم الملك ، حاج نظم السلطنه ، افجهاى ، پرويز ، عين الممالك ، اردبيلى ، مرآت الممالك ، مرآت السلطان ، آقا شيخ حسين گيوهفروش ، آقا مرتضى نجمآبادى ، مؤيد الاسلام كرمانى ، بنده ، خود حاج شيخ محمد حسين استرآبادى ، آقا شيخ محمد على قزوينى ، يكانى . مذاكره از تشكيلات شد تا يك و نيم از شب . بنده فقط از اينكه تشكيلات بايد شروع از افراد دمكرات قبل از مهاجرت بشود . بالاخره آقايان قبول [ كردند ] و قرار شد كه افرادى كه برله قرارداد علنا كار نكردهاند از آنها كليتا
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .