خواسته خيلى صحبت و لزوم كار را بيان نمود . قرار شد فردا اول مغرب آقا سيد جليل را برداشته به خانهء سابق انتظام الدوله رفته و آرام را هم خبر نمايد قدرى صحبت نمائيم . بعد چاپارخانه سيد نصر الله خان رفته ، او را هم قدرى صحبت و دلتنگ از اوضاع شخصى خودش هم بود . بعد از آنجا خانه آمده ناهار و چايى ، قدرى خوابيده ، به خانهء استرآبادى رفته ، اردبيلى هم رسيده با من وارد شد .
مجلس تسويه حساب
حكيم الملك تنها ، اوقاتش تلخ از اردبيلى كه نيم بعد از ظهر بنا بود و تمام رفقا فطن ، اديب ، بقا و سايرين رفتند . بعد بنا شد در موضوع تبانى به ضد معاهده و تصفيه ادارات و اجراى مشروطيت كار بكنيم . بعد كمكم صحبت تشكيل حزبى شد . بنده هم كمكم با حكيم الملك كه من و خودش را مثل هم در بىتقصيرى فرض كرد ، اوقاتم تلخ شد كه همه شما همهجا دويده و با همهكس كار [ كرده ] و در كميته تشكيليون وارد شده و ترويج آنها و اعمال اسلحه مسموم خودتان به من به هيچوجه فروگذار نكرديد . من همه شما را فاسد مىدانم . حال اقرار به فساد خودتان نمىكنيد كه اقلا من بگويم تائب شديد و نادم ، من با شماها كار نمىتوانم بكنم . خيلى به دلتنگى بين من و او كشيد . بعد كه اقرار به خبط و خطاى خود كرد من با او به حال مسرت . بعد قرار گذاشتند كه 22 نفر پسفردا استرآبادى بعد از ظهر به خانهء خودش دعوت نمايد و آنجا مذاكره شود كه چه قسم تشكيلات تهيه شود ، بعد بلند شده من به خانهء ناصر الدوله رفته ، معلوم شد قصدش اين بود كه در اين مواقع هر كارى به او رجوع نمائيم اطاعت نمايد .
بعد من براى توپخانه با ناصر الدوله سوار درشكه ، توپخانه من پياده ، او شميران . من به دكان گيوهچى رفته ، قدرى صحبت اوضاع و مرا دعوت به خانهء سيد عبد الغنى كرده ، گفتم امشب ميهمان هستم . بعد از ساعتى به خانهء مشير اكرم رفته ، قدرى صحبت و سرش درد مىكرد . ساعت يك و نيم بلند شده ، در راه دستغيب را ديده ، صحبتكنان تا به خانهء ميرزا غلامحسين شيرازى كه وعده داشتيم آمديم . معين الاسلام ، عتيقهچى ، شعبانعلى ، آقا شيخ محمد رضا قمى ، ضياء الواعظين و دو سه نفر ديگر هم بودند . قدرى صحبت . دستغيب عذر ماندن داشت و رفت . معين الاسلام شعرهاى اديب پيشاورى را دو ساعتى خواند ،