مغازه و آقا ميرزا طاهر را از خانهاش و همچنين قمى را و همه را جمع كرد و يك مقاله تند كه خود صدرايى و تدين و جليل الملك نوشته بودند در تأئيد معاهده خواندند . همه ماها اعتراض كرديم الا سه نفر نويسنده كه ساكت ماندند . بعد سه نفر يك چيز ملايم نوشتند و آقا ميرزا طاهر كه رئيس كميته بود قدرى اصلاح نمود . ديگر هيچ كدام در رد و قبول حرفى نزدند و بلند شديم .
گفتم خلخالى ضديتى با معاهده در كميته كرد ؟ گفت در ورقه اولى همه ماها الا آن سه نفر ضديت كرديم ، خاصه قمى و من ، و در ورقه دوم كه در روزنامه نوشته شد هيچكس حرفى نزد . پرسيدم : خلخالى و تنكابنى عضو افتخارى كميته و مشاور بودند يا عضو اصلى ؟ گفت فقط جليل الملك و ملك الشعرا عضو مشاور بودند و مابقى منتخب بودند ( و مهر كميته نصفش دست نجات و نصفش دست تنكابنى ، بعد از همه خيانات يك نصف را من گرفتم . ) و آقا سيد هاشم به اتفاق خلخالى از همه رأيش كمتر . اعضاى كميته نه نفر بودند ؛ آقا سيد هاشم ، تنكابنى ، صدرايى ، تدين ، غفارى ، ميرزا ابو القاسم خان ، فروهر ، مير موسى خان ، خلخالى و دكتر احمد خان . و اينكه من با دكتر حسن خان محرمانه تهيه انتريك از خارج مىكرديم كه عليه كميته قيام نمايند با اشخاص محرم ، فورا اسرار ما به صدرايى مىرسيد و خلخالى از اسرار ما مطلع بود . بعد سه به غروب با الموتى از خانه سيد هاشم بيرون آمدم .
فعاليتهاى انجمن طبرستان
آمدم خانه ، ساعتى بعد حاج ثقة الاسلام ساروى با پسرش آقا موسى آمدند .
صحبت شد كه انجمن مازندران كه مىخواست تشكيل بشود مستعان با حاج آقاى شيرازى آمدند به مازندران و در راه معين الرعايا به آنها رسيد و از فيروزكوه حاج آقا و مستعان تلگرافى به من زدند كه مىآئيم . من به واسطه آنكه رنگ سياستى مضر مبادا داشته باشند به خانهء خود دعوت ورود نكردم . به خانهء مستعان كه در آنجا داشت وارد شدند و با امير مؤيد خيلى مذاكرات در انجمن آنجا داشتند . مستعان مىگفت اتحاد اسلام . حاج آقا [ مىگفت ] اتحاد ملى ، امير مؤيد از هردو واهمه ، و بالاخره به انجمن طبرستان امير مؤيد موفق شد كه بعدها با هردو سازش داشته باشد به مقتضاى وقت . بعد حاج آقا و مستعان گفتند خوب