تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1465

مساهمون:

ص١٤٦٥
معتمد الدوله هم صد تومان بقيه صداق و صد تومان هم علىحده حسب الوصيه به او داد و اقرار او را بنا شد من بنويسم .

علل استعفاى وثوق الدوله

بعد بيرون آمده نصير الدوله را در راه پياده ديده ، صدايش به اسم كربلايى نجفى بغدادى [ زدم ] ملتفت شد ، ايستاده . روبوسى و عنوان جهت استعفاى وثوق الدوله گفت با اين اوضاع خراب مملكت و احتياج دولت به پول براى تجهيز قشون به رشت و آذربايجان ، شاه هم دويست هزار تومان پول به اسم قرض مخارج فرنگ از وثوق الدوله مىخواهد . گفتم چه عيب دارد ؟ بدهيد . گفت از كجا ؟ گفتم از همان‌جا كه به سيد فاضل‌ها و تمام لاشخورها كه مثل ريگ مىبارانيد ، بدهيد . گفت به آن‌ها لابديم بدهيم كه با شماها شريك و همصدا نشوند . گفتم قصاص قبل از جنايت ، ما كه بدكاره نبوده كه ما را بخواهيد ذليل بشويم ، اميد است كه انتقام ما را از شماها بعد از اين همه جنايات كه كرده‌ايد بلشويك‌ها بكنند . بعد قدرى شوخى . بعد خداحافظى . به بازار آمدم ، سيد انارى در دكان آقا سيد هاشم پهلوان نشسته بود . مرا به اصرار نشانيد . دو چايى و اظهار داشتند كه ما ابدا در جمعيت و دسته‌اى نيستيم و بىطرف هستيم ، هر جا شما امر نمائيد مىرويم و به اطاعت تو مىشويم . قلبا خنده و تعجب نمودم . بعد از ساعتى به حجره آقا شعبانعلى . گفت وجه حاضر است حمال گرفته ببريد . گفتم فردا . بعد رو به خانه آمده ، آقا ميرزا احمد خان قزوينى در خانه‌اش مرا به هشتى برده ، غياث نظام قزوينى ( كه مادرش بيرق روس را كنده و گفته بود اگر دو پسر ديگرم را هم مجاهدين بكشند من تحت الحمايه نمىروم ) . او هم بود . قدرى صحبت نموده ، به خانه آمدم . يك از شب بيرون آمده قدرى گردش . ميرزا ابراهيم خان اشرفى رسيد . صحبت‌كنان و ترديد قبول استعفاى وثوق الدوله ، صحبت عموم بود . گردش‌كنان به خانهء آقا سيد عبد الحسين خان آقا سعيدخانى رفته ، نبود . به خانهء طباطبايى همدانى رفته نبود . به خانه آمده متين الدوله هم آمد ، اظهار داشت : آلمان صد هزار تومان مطالبه پول خون قونسول خودش را كه در تبريز كشته شده مىنمايد و از بيانيه رشت و تبريز مجددا اگر به دست آورديد