استعفاى وثوق الدوله
دوشنبه 4 شوال . - صبح بعد از چايى مدتى منتظر آمدن آقا شيخ مهدى تبريزى شده ، نيامد . بعد بيرون آمده به خانهء شهاب الدوله به ديدن از فرنگش رفته ، ديدم با فرنگى خلوت ، فورا صدا زد كه بفرمائيد الان مىآيم . بعد آمده ، مشغول صحبت گفتند ، سيد على آقاى يزدى آمده . شهاب از من خواست كه برود اطاق ديگر يا بيايد اينجا ؟ گفتم بيايد اينجا ؛ آمد . نيم ساعتى صحبت و به بىاعتنايى با او گذرانده ، مؤتمن الملك آمد ، سيد از گوشه و كنايهء من زود رفت . ما سه نفرى مشغول و گفتند كه استعفاى وثوق الدوله ديشب قبول و صارم الدوله هم خواستنش از كرمانشاه بىاصل ، و تبعيدشدگان به كاشان هم گويا آنها را خواستهاند . و قدرى صحبت بلشويكى شده با اوضاع وخامت . بعد بلند شده آمدم به خانهء حاج صادق بانكى ، مرا به ناهار آش رشته و سبزىپلو با دوغ و خيار نگاه داشته ، بعد از خواب بلند شده به خانه آمدم .
كمك به انقلاب يا جلوگيرى از آن ؟
آقا ميرزا حسين قزوينى هم از قزوين با اتومبيل آمده ، آنجا بود ، صحبت و چايى ، تا ساعتى . بعد آگاه و مدير الاياله هم آمده ، ساعتى با آنها صحبت ، بعد آنها را در خانه گذاشته ، احمد مشغول به توجه آنها شد ، من برحسب وعده به خانهء وقار السلطنه آمده ، حاج شيخ محمد حسين استرآبادى و آقا شيخ مرتضى بودند ، بعد عين الممالك و آقا سيد جليل و الموتى هم آمده تا مغرب مشغول صحبت و اينكه يا بايد جلو [ ى ] انقلابات را گرفت كه عقب بيفتد ، يا آنكه كمك انقلاب نمود ، يا آنكه در خط مشروطه يا جمهورى يا بلشويكى كار نمود و عجالتا براى رياست وزرا چه شخص بشود خوب است ؟ و اگر جمهورى پيش آمد چه آدم اليق « 1 » است به رياست جمهورى ؟ بعد قرار شد عصر پنجشنبه بيايند منزل من . بلند شده به خانه آمده ، يك از شب مجددا بيرون آمده ، در خيابان گردش . ساعت دو مراجعت به خانه . آقا ميرزا حسين قزوينى آمده ، شام خورده ، آقا ميرزا حسين وقايع رشت از ورود بلشويكها به انزلى و مساعدت ميرزا
هامش
( 1 ) . لايقتر .