به من بدهيد . و عضد السلطان بازديد شما مىخواهد بيايد ، وقت تعيين كنيد .
گفتم پسفردا پنجشنبه صبح . چايى خورده رفت . منتظر آقا ميرزا حسين قزوينى شده نيامد شام خورده خوابيديم .
لزوم گوشهگيرى در اين اوضاع بحرانى
چهارشنبه ششم شوال . - صبح بعد از چايى آقا سيد جليل اردبيلى آمد گفت آقا عماد و حسن آقا و دو نفر ديگر به رشت رفته صحبت عميد السلطنه و اينكه هزار تومان مخارج حبس رشت مرا وثوق الدوله داد و اظهار اينكه اين روزها بحران كاملى خواهد گرفت ، خوب است گوشه و زير آب باشيم . بعد از چايى و دو دست شطرنج و اينكه گويا وثوق الدوله مجددا رياست وزرا را قبول و استرداد استعفاى خود را بنمايد . بعد او رفت . من هم قدرى تحرير ، ناهار خورده بعد چايى و بيرون آمده ، سر واگون ، اورنگ با درشكه رسيد ، تا توپخانه باهم بوده ، خيال ملاقات صمصام را داشت كه مبادا قبول رياست وزرايى را بنمايد ، چه كه يكسره مفتضح خواهد شد و محبوبيتى كه از عامه برايش پيدا شده از ميان مىرود .
بعد من به خيابان آمده دكان عتيقهچى رفتم . قرار شد فردا بفرستم پول را ببرند . بعد ميرزا غلامحسين شيرازى نامى را اظهار داشتند كه ميل ملاقات و دعوت شما را دارد ، خودش هم آمد و از من تقاضاى قبول و تعيين شبى را نمود .
شب دوشنبه آتيه را وعده دادم . گفت حاج ميرزا باقر دستغيب ، عتيقهچى ، فقيهزاده و هركس كه شما ميل داشته باشيد دعوت نمايم . گفتم من به ضياء الواعظين ارادت دارم . گفت او را هم عرض مىكنم . بعد بلند شده در خيابان آقا عبد المطلب را ديده ، گفت مسافر رشت آمده بود و ابدا در منجيل قوهء انگليس مركزيت نداشت ، فقط عدهء كمى حفر بعضى جاها در قرب جاده مىكردند كه شايد ديناميت دفن نمايند كه رشتى و بلشويكها نتوانند بيايند .
شاه ، بدتر از پيش
بعد ميرزا عبد الحسين خان ساعتساز رسيد . گفت ديشب ساعت دو از شب وثوق الدوله از سليمانيه به قلهك رفته و شيخ حسن خان قبل از ظهر به ديدن