من با اين ترتيبات بدون يك كارت پلانش « 1 » ، يعنى اختيارات تامه نمىتوانم عهدهدار شوم و بايد بيست نفر اقلا به دار آويزان و چهل نفر تبعيد شوند . شاه گفته بود من بايد قدرى اتود ، يعنى فكر نمايم . تا اينكه چند روز ديگر وثوق الدوله را خواسته ، گفت كه با اين وخامت اوضاع صلاح نمىدانم كه اختيار تامه بدهم ؛ آن اندازه كه تبعيد و حبس نمودى اين آثار هويدا شد كه امروز تبريز ، رشت و مازندران به اين حال خود را رسانده ، چند نفرى را در كاشان روانه كردى ببين چقدر اسباب هيجان شده و اگر بعضى عمليات ديگر بنمايى به اين قسم اختيار كه بيست نفر به دار و چهل نفر تبعيد ، من صلاح خود و تو و دولت انگليس را نمىدانم . خوب است من سفير انگليس را هم ديده با او مذاكره نمايم ، او چه صلاح مىداند .
بعد نرمان سفير انگليس را شاه غيابا مىخواهد و با او مذاكره مىنمايد .
نرمان هم با اختيار تامه صلاح نمىداند . تا اينكه شب عيد فطر وثوق الدوله خدمت شاه مىرسد و باز بناى مذاكرات مىشود . نه شاه اختيارات قبول مىكند كه بدهد ، نه وثوق الدوله بىاختيار تامه قبول مىنمايد . روز عيد هم به عنوان دلدرد به سلام نمىآيد و شب استعفاى خود را تقديم مىدارد . حال شاه ناچار ، يا بايد ملت همراهى با شاه بنمايند كه انتريك وثوق الدوله اثر نكند و بتواند با قوهء انگليس جلوگيرى از بلشويكهاى رشت و نغمههاى جاى ديگر بنمايد . يا آنكه ناچار به وثوق الدوله اختيارات تامه خواهد داد .
قرارداد 1919 ؛ معيار اصلى هر حركت
گفتم در صورتى كه معاهده لغو نشود ، ابدا ما ضديتى با بلشويكها نداريم و به صرف عزل وثوق الدوله خوشحال نيستيم . در اين خصوص با عضد السلطان خيلى مذاكره شد . او ناچارى به لزوم معاهده را بيان كه با بلشويكها طرف شويم و من ناچارى خودمان را به طرفدارى و لزوم بلشويكى تا با معاهده طرف بشويم . بعد پرسيدم كه چه شد كه شاه دويست هزار تومان مطالبه كرد كه وثوق الدوله اين قسم علنا مىگويد شاه پول مىخواهد . گفت ابدا پول مفت
هامش
( 1 ) . كارت سفيد ؛ در اصل پلانژ .