وثوق الدوله رفته ، او را بىميل از قبول ديده ، كه مىگفت من گمان مىكردم كه شاه از فرنگ برگشته ، آدم و چيزفهم شده ، بدتر و طماعتر شده ، پول مىخواهد .
و ميرزا ابراهيم قمى ، دكتر حسن خان و ملكزاده هم آنجا آمده بودند و تا ظهر قبول رياست وزرايى را نكرده بود .
ملايمت نورمن در مقايسه با كاكس
عباسقلى خان نواب را هم شيخ حسن خان گفت كه در باغ قلهك ديدم كه مىگفت سفير جديد عقيدهاش به خلاف سفير معزول ، كاكس ، است و مىخواهد به ملايمت رفتار نمايد و تلگرافى به لندن زده است كه از آنجا تكليف معين شود كه آيا وثوق الدوله را ملزم به استرداد يا اصرار به ادامه استعفا بنمايد و هنوز جواب نيامده و تجمعات لاشخورها كه مجالس تهيه نموده و فردا در مسجد شاه ديگ پلو راه مىافتد كه وثوق الدوله را مىخواهيم و همچنين طبقه سوم در خانهء سيد كمال و امشب تجار ، خانهء حاج ميرزا حسن شالفروش و ديروز عصر خانهء دكتر احياء السلطنه ، جمعى از دسته ميرزا ابو القاسم طباطبايى پسر آقا مير سيد محمد سنگلجى . امير مفخم را هم قبلا ديدم كه با امير معزز به خانهء خويى مىرفت . گفتم با شما قدرى صحبت دارم ، فردا ناهار مىآيم آنجا تنها صحبت نمائيم . قبول نمود . خيلى همهمه و كنكاش ميان عامه بود . پسر امير مؤيد ، صمصام الممالك و دو نفر دايىاش هم از نظميه دو روز پيش مستخلص و خود امير مؤيد و امير مكرم را هم وثوق الدوله از كرمانشاه خواسته مرخص شوند . بعد با آقا عبد الحسين گردشكنان . بعد من به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
نگرانىهاى احمد شاه
چهارشنبه هفتم شوال . - صبح بعد از چايى دكتر محمد خان پدر زن استوار و ميرزا اسماعيل خان كاكا برحسب وعده آمده ، ساعتى صحبت از اوضاع . آنها رفته بعد عضد السلطان آمد . خيلى حال توحش از بلشويكها كه مىآيند ناموس ملت به دست روسىها [ مىافتد ] خيلى با آب و تاب ، بعد تفصيل را گفت كه سه روز بعد از آمدن شاه ، وثوق الدوله با هزاران آب و تاب از بدى اوضاع و باز شدن روى عموم نسبت به خودش و دولت و شاه و هنگامه تبريز و رشت اظهار داشت كه