تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1463

مساهمون:

ص١٤٦٣
كوچك خان كه انگليسىها با مهمات خود برگردند به قزوين و وقايع اينكه منجيل را انگليسىها مركز قشون خود كرده و ميدان جنگ سختى است ، تا ساعت چهار . بعد آقا ميرزا حسين و آقا سيد تقى به اطاق اندرونى و ما هم خوابيديم .

فدراليسم جمعيت سعادت

سه‌شنبه پنجم شوال . - صبح بعد از چايى آقا ميرزا حسين قزوينى رفت ، من بيرون آمده سوار واگون ، غياث نظام قزوينى ، گويا سالار امجد هم باشد شخصى در واگون معرفى كرد كه پيشرو روس‌هاى تزارى بود . بعد از توپخانه پياده به خانهء حاج ميرزا يحيى كه ديروز عصر آمده بود خانه و بنده نبودم و كارت [ گذاشته ] و تقاضا كرده بود كه من بروم منزلش . رفتم ؛ خيلى خوشحال شد . بعد اظهار كرد كه ما جمعيتى به اسم سعادت تشكيل و صلحاى هر فرقه در او هستند و آدمى به جنگل فرستاده و مرام اين است كه ايران به دوازده ايالت تقسيم و هركدام استقلال داخلى و منافع او خرج خودش بشود و يك سلطان هم [ بر ] همه ايران [ سلطنت كند ] . منتها به هر ايالتى يك حاكم كه در تحت انجمن ايالتى ، و روابط خارجى همه اين ولايات يكى ، اما قوانين داخلى هركدام مطابق محل خودشان [ باشد ] . بعد خيلى صحبت شد كه مرا داخل خودشان بكنند . گفتم بايد مطالعه نمايم .

روزگار سخت حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى

بعد صحبت كه از پدرم بيست هزار تومان ملك در اصفهان ارث رسيد ، ده هزار تومان او را براى معارف به مدارسى كه خود سابقا تأسيس نموده بودم مصرف شد . بعد مرا دولت مأمور به خارجه كه كار نمايم و حقوق به من بدهد ، سه هزار تومان هم آنجا متضرر و ابدا حقوق را به من ندادند ، بعد آمده ، وثوق الدوله خواست مرا جزو كاركنان خود بنمايد ، چون از من مأيوس شد ، مساعدت نكرد . تا به حدى كه رفتم اصفهان و مابقى ملك خود را فروخته به طهران آمده با او زندگى نموده ، حال چند ماه است كه مطالبات مرا نداده ، فقط ماهى يكصد و پنجاه تومان است از ميزان ، براى من شهريه قرار گذاشته كه در
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1463 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا