تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1461

مساهمون:

ص١٤٦١
است پست رشت به مهر پست حكومت شوروى ، جمهورى ايران استامپ مىشود . بعد بلند شدم . در راه آقا شيخ مهدى تبريزى با پسرش رسيد . صحبت‌كنان به خانهء حاج سيد محمد صراف به فاتحه پسرش رفته ، جمعيت زيادى بود . بعد با آقا شيخ محمد على و آقا عبد المطلب كه آن‌ها هم آمده بودند بلند شده ، در راه تا به بالاخانه آقا شيخ جان رفته ، دو سه نفر ديگر از كسبه آمده ، قدرى روزنامه رعد كه به‌هم خوردن ايتاليا و سقوط دولت لهستان و پيغام لنين كه اجزاى دولتى متفقين دزد و چپاولگر [ هستند ] . و كسالت وثوق الدوله و استعفاى او و احتمال قبول و آمدن كابينهء بختيارىها و ساير انتريك‌ها كه محتمل است در كابينه بعدها بشود ، و به سلامتى نوشيدن ساغر نصرت الدوله در لندن به سلامتى ژاپن و غيره و اين‌كه طرفداران انگليس دارند در بازار به تحريك آن‌ها كاغذ مهر مىكنند كه قشون انگليس برود ؛ چه مىخواهد كه انگليس كه از ترس بلشويكى برمىگردد آبرومندانه باشد . اما در كاغذ ابدا اسمى از معاهده و مستشارها كه مشغول كار شده و مىشوند نيست . بعد بلند شده به خانه آمدم . ناهار خورده ، بعد قدرى خوابيده ، بعد چايى .

دموكرات‌هاى قديم و لا غير

آقايان حاج شيخ محمد حسين استرآبادى ، حكيم الملك ، فطن ، بقا ، اديب السلطنه و اردبيلى آمدند . مشغول مذاكرات شده ، بالاخره گفتم من با دمكرات جديد كار نمىكنم و او را به رسميت اگر بشناسم بايد معاهده را هم بشناسم و نيز دمكرات‌ها [ ى ] قديم هم بايد در رژيم‌بندى حاضر باشند ، چه صالح ، چه فاسد ، اگر جمعيت هركس را رد مىكند او بكند ، نه به خيال ما مردود شود ، و اگر خودمان بخواهيم بعضى را رد نمائيم مردودين هم به قوهء دولت ، تهيه جمعيت و با ما معارضه مىنمايند . از سه به غروب تا نيم به غروب مشغول ، بعد بلند شده رفتند ، من هم بيرون آمده ، مقابل در ، آقا ميرزا ابراهيم خان اشرفى رسيد بعد باهم گردش‌كنان از خيابان اميريه ، عين الممالك هم رسيد . به دكان آقا شيخ حسين گيوه‌فروش رفته ، تلگراف فرخى هم از اصفهان رسيده بود ، سلام او را به گيوه‌چى گفتم . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .