تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1459

مساهمون:

ص١٤٥٩
سوار واگون به خانهء صمصام السلطنه رفته ، قدرى صحبت و رجزهاى او را در خصوص استقامت و مقاومت با وثوق الدوله و اينكه كاغذ سفارت انگليس را كه در چند ماه قبل به من نوشته و خودش مستقيما تبعيد مرا خواسته و تو هزار تومان مىخريدى ، عكس انداخته و يكى از او را به تو مىدادم . گفتم آن‌وقت كه من مىخواستم ندادى ، حالا ديگر اهميت ندارد . بعد تا ساعت يك و نيم نشسته ، بلند شدم و قضيه آب كرج كه از نهر ايرين سه سنگ ما براى سالور بياوريم مجددا گفتم ، قبول نكرد و سالى پنجاه تومان هم بدهيم ؛ « اذا سئل الناس اتراب لاشكوا » « 1 » بعد بلند شده به خانهء عتيقه‌چى رفتم و بابت پانصد تومان گفتم . گفت تا هفتهء ديگر خبرش را مىدهم كه مىتوانم بدهم يا چند ماه ديگر باشد . بعد بلند شده از راه خيابان به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

« ما تقصيرى نداريم »

عتيقه‌چى نقل كرد چند شب پيش سردار مقتدر كاشى جايى نقل كرد كه حكم اعدام چهار نفر كميته مجازات را ما محكمه نظامى امضا نكرديم . مدعى امور يعنى ميرزا احمد خان آمد و نوشته بود و مهر محكمه را از ما گرفت و به خط وثوق الدوله حكمى آورد كه مهر را به او بدهيم . تمام استنطاقات و حكم به عمليات ميرزا احمد خان است ، ما تقصيرى نداريم .

[ امور روزانه ]

شنبه دوم شوال . - دو از آفتاب بلند شده چايى خورده برحسب وعده به خانهء دكتر محمد خان . پدر زن استوار رفته ، آدم خوبى و منتظر من بود . ساعتى صحبت . بعد بلند شده ، چون براى ديدن عضد السلطان منتظر بود ، سوار واگون و به خانهء او رفتم . تا دو ساعتى صحبت و خيلى بابت تنقيدات من به اوضاع حاليه و بيان شدت لزوم بلشويكى در ايران و عدم لزومش در اروپا صحبت نمودم . خيلى هم آنجا بودند .
هامش
( 1 ) . اين جمله مصرعى از شعر زير است كه سرايندهء آن ابو عبد الله ازدى بوده و بعضى نيز آن را به ثعلب اسناد داده‌اند .فلو تسئلوا الناس التراب لئشكوا * اذا قيل هاتوا ان يمّلوا فيمنعوايعنى : اگر از مردم از خاك سؤال كنى مىگويند نزديك است . وقتى گفته شد بياوريد ، خسته شدند و منع كردند .