نگاهى كردم و كارى نداشتم . بعد گفت دكتر محمد خان دروازه قزوينى خيلى ميل داشت شما را ملاقات نمايد . گفتم من هم شنيدهام كه آدم خوبى است ، روز شنبه يك و نيم به ظهر مىروم ديدنش . بعد آنها رفته . احمد هم از ديشب كه رفته نيامده ، نمىدانم چه شده . شايد نظميه او را گرفته باشد كه ساير بچهها بترسند و عليه معاهده حرفى نزنند .
تظاهرات ضد انگليسى در عتبات
عصر بيرون آمده ، سر خيابان ، مصدق الملك مىآمد منزل من . پياده از درشكه شد و تا سر كوچه و زير دفتر همراه من آمد ، صحبتكنان . بعد من گوشت خريده ، ايشان هم مراجعت . من به منزل آمده گوشت را دادم و بيرون آمده . درب نقارهخانه آقا ميرزا حسين خان اديب مرا ديده گفت كه در بين النهرين و عتبات ميتينگ شديدى از صد و پنجاه هزار نفر عليه انگليسىها داده شد و شيعه و سنى و يهود ، تمام به تبعيت آقاى ميرزاى شيرازى عليه اجنبى قيام و پسر شريف مكه با جمعيت زيادى حركت و سامره را از انگليسىها تخليه و پاك كرده و اظهار كرده كه خوب است ميتينگى در طهران هم داده شود .
اخبار رويتر و روزنامهء تجدد
بعد به خانهء فدايى رفته كه ديدنش براى تسليت برادرش بدهم ، نبود . بعد خيابان آمده ، خبر رسيدن اخبار رويتر كه ضد انقلابيون ، تروتسكى را در مسكو كشته و لنين هم فرار كرده و رشت هم جنگلىها خلع اسلحه ، قزاق و قشون دولتى را در رشت نمودهاند و نيز خبرى كه دولتىها مضطرب ، خاصه از امشب كه مبادا از بلشويكها كه به طهران محرمانه آمدهاند با طهرانىها انقلابى نمايند و رسيدن روزنامه تجدد شماره 53 و 54 نطقهاى مهيج خيابانى عليه عمليات دولتىها و عدم احتياج خودشان به كمكى از جايى و تحقير جريدهء ايران به واسطه بىادبى و جسارتهايش ، بعد به خانهء پهلوى رفته ، تا دو از شب مشغول صحبت و چايى و شام .
بعد بيرون آمده دو از شب به خانهء آقا مرتضى [ رفتم ] ، استرآبادى ، عين الممالك ، اورنگ ، الموتى ، اردبيلى بودند . راپرت ديدن اورنگ ، مشير الدوله