تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1455

مساهمون:

ص١٤٥٥
مرامى تهيه و مرا خواستند داخل نمايند و قول گرفتند . بعد كه داخل شدم ديدم سيد ضيا هم در آن‌ها حلول و عضويت دارد ، من فرار كردم . بعد من و آقا سيد جليل بلند شده تا ميدان توپخانه باهم بوديم .

مستوفى الممالك و تفصيل بلشويك‌ها

من به ديدن مستوفى كه مرا چندين مرتبه احوال‌پرسى و خواسته بود رفته ، تا حال من به خانهء همدم السلطنه نرفته بودم ، لدى الورود در حياط ، روضه‌خوانى ديدم . گفتم شايد اشتباه آمده باشم . پرسيدم . گفتند منزل آقا همين‌جا است . اعزاز السلطنه رسيد ، فورا به اندرون پيغام داده ، آقا هم بيرون آمد . تا ساعت چهار و نيم از شب صحبت . تفصيل تلگراف مسكو را پرسيدم . گفت من هم شنيده‌ام . گفتم اگر چنين باشد ديگر دولت مجلسى از بزرگان براى اتخاذ رأى به قيام عليه بلشويك‌ها نخواهد ترتيب نمود . گفت چون موضوع از ميان مىرود ، البته مجلسى نخواهد شد . بعد پرسيدم كه گمان نمىكنم اين تلگراف مسكو به اين قسم كه آقايان دولتىها تلقى كرده‌اند عاقبتش اين قسم باشد ، چه كه صحبت صلح انگليسىها با آلمانى از دو سال پيش و جنگلىها با طهرانىها از چندى قبل شهرت و جريان داشته و به عكس نتيجه داده و مىدهد . حال اگر دعوتى از طرف دولت شد چه خواهيد گفت ؟ گفت من مىگويم بايد فهميد بلشويك‌ها چه مىگويند ، البته بدون دليل و جهت معقولى اگر خواستند حمله نمايند ما بايد مدافعه نمائيم . بعد گفتم بعد از اين هم اگر بگوئيد جمعيت ما كم و حل اين مطلب را بايد جمع كثيرى از عموم بنمايند [ خوب است ] . گفت اين را هم خواهم گفت ، بعد از صحبت‌هاى زياد ساعت پنج بلند شده به خانه آمده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

چهارشنبه 28 رمضان . - صبح باران خوبى ، و از ناودان جريان پيدا كرد . آقا شيخ محمد تقى كمره‌اى آمد و در خصوص ملكش به امير مفخم كه نمىخرد ، قبول نمودم كه به صارم همايون و ميرزا فضل الله خان و امير سفارش خريدش را بنمايم . بعد آقا ميرزا اسماعيل خان كاكا آمد كه پريشب‌ها به خانهء معاون حضرت رفته بوديد و نبود ، خيلى معذرت خواسته و اظهار خجالت مىكرد و مىگفت اگر كارى به من داشتيد ، بيايم . گفتم فقط چون آن شب آن حدود بودم ، آنجا هم