اعتدال تاشكند كه به استرآباد فرستاده و دعوت اهالى صحرا و از آنجا به شهر استرآباد سرايت و مردم گرويده شدهاند به من گفت و مذاكرات خودش را با سعد الدوله بيان كرد . من گفتم بايد فكر در جواب بنمايم . تا ساعت هفت آنجا بوده ، بعد به خانه آمده ، سحرى خورده ، بعد از توپ خوابيدم .
مأموريت فرخى به بختيارى
دوشنبه 26 رمضان « 1 » . - دو به ظهر مانده سيد تقى با الاغش از ده آمده ما را بيدار كرد . در ضمن فرخى برحسب وعده آمد و اظهار داشت با درشكه سردار محتشم فردا به اصفهان مىروم و قصدم اين است كه رؤساى بختيارىها را مع و براى ضديت با معاهده بلكه تجهيزاتى بنماييم ، و بايد براى من همه هفته نوشته بفرستيد و از اوضاع [ آگاه ] و تكليف من [ را ] معين داريد . بعد اظهار نمود كه امشب آقايان خلخالى و تنكابنى و جمعى مىآيند منزل ما ، شما هم بيائيد . گفتم اگر ممكن بشود . بعد نقل كرد كه خلخالى را دهخدا گفته بود دو مرتبه در آن جلسه طباطبايى و اسعد السلطان و ميرزا كريم خان وارد و عوض شده ، مجله هم آنجا رفته و آقا ضيا پسر مرحوم شيخ فضل الله مىگفت كه خلخالى منكر رفتن به آنجا شده . من گفتم دهخدا دروغ نمىگويد . بعد فرخى رفت .
شقاوتهاى ظهير الملك
ماژور فرج الله خان با يك نفر ديگر آمد . ساعتى صحبت مازندران و گرفتارى معاون براوين و كشته شدن به دست و امر ظهير الملك و خوردن جواهرات او و تمام مطالب واقعه را بيان كه چه شقاوتها از ظهير الملك بروز نموده . بعد آنها رفتند .
گلهء دوستان
من هم به خانهء فرخى رفته ، سه چهار نفرى هم بودند . ساعتى صحبت . بعد بلند شده به خانه آمدم ، تا يك و نيم به غروب مانده منتظر بقاء الملك ، نيامد . بيرون
هامش
( 1 ) . دفتر سى و هشتم . تاريخچه از 26 رمضان لغايت هفتم ذيحجه 1338 مطابق با 24 جوزا لغايت 31 برج اسد 1299 .