[ امور روزانه ]
يكشنبه 25 رمضان . - ظهر از خواب بلند شده ، سه به غروب بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان قدرى صحبت نموده كه مجددا پولى از وثوق الدوله به حسين خان ژاندارم اينجا رسيده كه تجديد جمعيت و نغمه ضد بلشويكى بلند نمايند . اكبر آقا هم رسيد و از دست ناظم الشريعه گله كه مسامحه در حكميت و تصديق دادن مىنمايد . بعد بلند شده در بازار ، عتيقهچى را نديدم كه پول را بخواهم . بعد فرخى را ديده قرار شد فردا دو به ظهر بيايد منزل من كه صحبت رفتن اصفهانش را بنمايد . بعد از توپخانه به مريضخانه و به خانهء امير مفخم رفته ، گفتند از نزد شاه با صمصام السلطنه به حضرت عبد العظيم ، مشايعت سردار محتشم رفتهاند . از آنجا رو به خانه ، مقارن غروب ناصر الدوله با عين الممالك در خانهاش به اصرار من و عين الممالك را به افطار خانهاش برد . تا ساعت يك ، سه ربع از شب افطار خورده ، صحبت بلشويكى را و حملات و اوضاع آنها و غيره شد .
وعدهء همراهى علما
بعد بلند شده او رفت به خانهء مستوفى الممالك . من هم به خانهء عين الممالك رفته ، متدرجا اورنگ ، حاج شيخ محمد حسين استرآبادى ، الموتى ، اردبيلى ، آقا مرتضى ، من ، عين الممالك [ آمدند ] . آقا مرتضى خدمت آقا حسين رسيده بود ؛ آقا گفته بود من از بلشويكى مظالم و خلاف شرعى سراغ ندارم و ضديت من فقط با معاهده است ، ابدا تخطى در هيچجا نخواهم كرد و امشب هم آقا مير سيد محمد بهبهانى و آقا على به حضور شاه دعوت شدهاند براى مذاكرات . اورنگ هم گفت آقا على را ديدم و به او گفتم اگر تخطى از مذاكره ضد معاهده بكنيد مردم فورا از شما متنفر خواهند شد ، او هم متقبل و گفته بود كه بهبهانى هم ديده شود .
الموتى گفت من به حاج آقا جمال به توسط آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى پيغام دادم ، رفت و گفت . بعد ساير رفقا هم همين قسم . بعد قرار شد كه من ، مستوفى و امير مفخم و صمصام را ببينم كه اگر مجمعى را دولت جمع كرد بگويند با اين عده ، رأى در خصوص جنگ با بلشويكها كافى نيست ، از تمام طبقات و از تمام سران طهران دعوت شود و مذاكره شود . ساير رفقا هم مأمور ابلاغ اين مطلب به سايرين شدند . قرار شد شب جمعه منزل آقا مرتضى . بعد ساعت پنج از شب بلند شده ، من برحسب وعده به خانهء اعتضاد دفتر رفته ، بياننامهء چاپى فرقهء