منظومهء بلشويكى
در راه بينش و آقا مير سيد مصطفى خان را ديده ، قدرى صحبت و اشعار خودش را در مرام بلشويكها بينش براى من خواند ، خيلى خوب شعرهايى بود . بعد چند شعر در هجو حاج ميرزا محمود خان نيلى كه اسم سگ خود را بينش گذاشته بود خواند ، خيلى بامزه بود . بعد سوار واگون و به خانه آمده افطار خورده ، متين الدوله آمد . مقالهء استفتائيه خود را دادم كه بلكه به حلاج داده در جريده بنويسد . چون فرخى و عين الممالك آمدند ، اظهار داشت كه با شما كارى دارم و بايد تنها به شما بگويم . نوشتم فردا از دو به ظهر تا دو بعد از ظهر . بعد ايشان رفته ، آقا شيخ عبد الغنى و شيخ حسين گيوهفروش ، بعد يكانى هم آمده صحبت در نظامنامه شد و خيلى طول [ كشيد ] تا ساعت شش از شب . بعد آقايان رفته ، من و بتول سحرى خورده ، بعد از توپ خوابيديم .
شايد هم كودتا
چهارشنبه 8 رمضان . - نزديك ظهر بلند شده ، مشغول تحرير و قرآن . متين الدوله آمد و اظهار داشت فلانى « 1 » گفت خيلى مقتضى است ترتيب كودتايى بشود . گفتم بايد مطالعاتى با نظر جمعيت كه اگر مهيا بشود نمود . قدرى صحبت . بعد ايشان رفته ، ساعتى بعد حكيم الملك و حاج نظم السلطنه آمده ، ساعتى هم آنها صحبت ، بعد رفتند .
من هم بيرون آمده به منزل فرخى رفته كه قدرى صحبت نمائيم . شاهزاده ، آدم مستوفى آنجا بود و اظهار اينكه من بعد از تعيين وقت بروم مستوفى را ببينم . گفتم خودم بدون تعيين [ وقت ] مىآيم . [ اگر ] بودند ، بهتر ، [ اگر هم ] نبودند ، وقت ديگر . بعد بقاء الملك رسيد ، قرار شد شب يكشنبه افطار بروم آنجا .
بعد آقاى مرآت الممالك رسيد . قرار شد شب سهشنبه بروم آنجا كه از آنجا برويم منزل آقاى تنكابنى .
هامش
( 1 ) . منظور از فلانى ، مسيو زمر كاردار سفارت آلمان در تهران است .