حالش خوب شده بود رفت به شهريار ، من هم مشغول تحرير . بعد عصر بيرون آمده از راه بازار به دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش رفته ، گيوه ننه اسماعيل را عوض كرده ، نقل كردند كه سربازى را در نظميه ، ميرزا اسماعيل خان استنطاق مىكرد . بعد فحش به سرباز داد ، سرباز رد فحش نمود . مستنطق با موزر گلوله به شكم سرباز زد ، سرباز هم موزر كشيده به دهان مستنطق زد و مرد . سرباز تحت معالجه است .
در تدارك آمدن بلشويكها
و نيز نقل شد كه پريشب در خانه اعتماد الملك ، تدين ، صدرايى ، سيد فاضل كاشانى ، دكتر حسن خان وكلاى شيراز ، سيد كمال الدين و جمعى ساده صحبت اينكه براى آمدن بلشويكها چه بايد كرد . دكتر در اين باب نطقى نمود ، بعد قرار شد بروند از دولت بپرسند كه اگر ملت تصميمى نمود ، دولت اجرا مىنمايد يا خير ؟ اگر قبول كرد آنوقت تصميمى بگيرند و امشب در خانهء سيد كمال الدين همان جمعيت مىروند كه جواب رد و قبول وثوق الدوله به آنها گفته شود . بعد بلند شده به منزل مىآمدم ، مشير اكرم رسيد و مرا به زور به خانهاش برد ، افطار نموده دو از شب بلند شده با آقا شيخ حسين گيوهفروش و حاج على نقى تيرفروش در پامنار حركت ، توپخانه سوار واگون و به خانهء حاج محمد خليل شيرازى رفته ، جمعى آنجا از قبيل ميرزا عبد المحمد شيرازى ، حيات جاويد و غيره بوده ، تا ساعت شش از شب به شيرينى و مهملات و چايى و شربت و غيره مشغول . بعد به خانه آمده ، يمين الملك و آقا مير موسى خان هم آمده بودند ، من نبودم . سحرى خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه هفتم رمضان . - ظهر از خواب بيدار شده ، ننه مدرسه عقب بتول آمد . من قدرى تغير نموده كه چرا سلطان و مأمور نسبت به بتول سوء ادب كرده ؟
عذرخواهى نمود و بتول را به مدرسه برد . من هم بعد از قرآن [ خواندن ] بيرون آمده به حجرهء اسلامى براى برات كمره رفتم . مهلت تا عصر شنبه را خواست .
بعد به دكان مشهدى عباس گيوهفروش رفته ، اصلاح گيوه را نموده ، بعد به خانهء عتيقهچى رفته ، صحبت وجه استقراضى را نمودم گفت ممكن است نصفش را بدهم . گفتم صاحبش را ببينم . بعد از ساعتى بلند شده يك به غروب بيرون آمدم .