تلگرافى از مسكو به وزير خارجه ايران [ در ] پانزده ورق رسيده و مطلب كشف نشده ، اما همينقدر معلوم مىشود با انگليسىها در ايران جنگ دارند .
بعد صحبت تكران را نمود ، گفتم بيچاره مشتبه است به خيال آنكه با فروهر و خلخالى و مير موسى خان و غفارى و امثالهم مىتوان كار كرد و عامه با بودن آنها اقبال مىكنند ، اما غافل از آنكه بودن آنها تمام عامه را متنفر از جمع شدن مىنمايد . پهلوى هم تصديق [ كرد ] . گفتم علاوه آقايان خلخالى و افجهاى و مجله خيال دارند كه تشكيلات به دست خودشان و رياست را براى خودشان بدون انتخاب از سايرين فراهم آورند و من با دستهبندى همراه نمىشوم .
لزوم استيضاح از دولت
بعد بلند شده به خانهء صمصام رفته صحبت پريشب مهمانى امير مفخم كه سپهسالار ، سعد الدوله ، مستوفى و غيرهم و آقا مير سيد محمد بهبهانى ، آقا على نجمآبادى ، حاج آقا جمال خويى ، مهمان شده ، صحبت اينكه به دولت در باب بلشويكها بايد توضيح خواست . مستوفى گفته بود كه بايد صبر كرد تا شاه بيايد . بعد من صحبت اجازه اينكه از نهر كرج سه سنگ آب براى سالور به ما بدهد كه از كرج خودمان خريدارى نمائيم و از نهر او بياوريم . گفت از مستأجرم توضيح مىخواهم : اگر ضرر نداشته باشد مىدهم . ديدم واقعا چيزى كه ضرر برايش ندارد منتهى ما نان خود را در سفره او و يا آب خود را از نهر او بياوريم مضايقه دارد . اين است طرفدار دمكراسى و حالا اظهار ميل به بلشويكى هم مىنمايد ؛ فيا عبرة للغافلين .
بعد بلند شده به خانهء دهخدا رفته كه ترجمه رساله روسى را از او بگيرم ، خواب بود . بعد سوار واگون و به خانه آمده قدرى خوابيده ، دو به غروب بلند شده ، قرآن و غيره . بيرون آمده . مقارن عصر از اميريه به خانهء خطيب الملك برحسب وعده رفته ، وارد شدم . عين الممالك هم بود اردبيلى هم آمد . افطار مفصلى تهيه [ شده بود ] خورديم .
تنها حاصل ميسر از صدمات
ساعت دو يكانى آمد و با اردبيلى رفتند . من و عين الممالك و خطيب رفتيم به