خانهء سردار صفوت ، ديدن آقا ميرزا باقر مدير جريدهء سعادت و آقا ميرزا على آقاى هيئت ، فرارىها و تبعيدىهاى تبريز . آقا ميرزا على بود چند نفرى هم بودند . من هم قدرى مجملات و اينكه اين صدمات بلكه ما را پخته نمايد و بفهميم چه بايد بكنيم ، گفتم كه هم توبيخ به او بود .
بعد از ساعتى من و عين الممالك بلند شده ، من برحسب دعوتى كه به افطار خانهء عصمت السلطنه نتوانستم بروم گفتم شايد كارى داشته باشد رفتم . ساعت چهار رسيده ، عصمت السلطنه بيدار شد و كاغذ تقسيمنامه اغلانتپه را كه بين ورثه فرهاد ميرزا نوشته شده بود به من داد خواندم ، ديدم صحيح نوشته شده است . بعد از ساعتى بلند شده به خانه آمدم ، سحرى با بتول خورده خوابيدم .
باد سياه
شنبه دهم رمضان . - ظهر از خواب بلند شده ، بعد از تحرير و قرآن ، عصر بيرون آمده در راه باد سياه تندى وزيد كه درختهاى بزرگى را در خيابان و جاهاى ديگر انداخت . به حجره اسلامى رفته ، يكصد و سه تومان برات كمره را گرفته به خيابان آمده ، عتيقهچى را در دكانش ديده ، وعده شب چهارشنبه را از من گرفت بعد قرقره و نخ گرفته ، آقا محمد گيوهفروش گفت كه امشب به خانه آقا ميرزا ماشاء الله افطار وعده گرفته برويد . گفتم سه از شب مىروم . بعد خانه آمده افطار خورده به خانه حاج صادق بانكى رفته ، قدرى صحبت و گفت صدرايى چند روز قبل آمده بود و تهييج مرا به ضديت با بلشويكى مىكرد ، فهميدم از ناحيه انگليسىها مىباشد . بعد گفت چهار قاليچه حاج عبد الحسين اصفهانى را وكيلش از من مطالبه نمود ، گفتم تا عمل زمينى كه به وكالت من به سيد محمد كمرهاى فروخته شده و نصفش مال غير بيرون آمده اصلاح نكنيد قاليچهها را نمىدهم . يكصد و سيزده تومان و نيم پول به من دادند و قاليچهها را با يك سند اين مبلغ از من گرفتند كه هر وقت رفع فساد زمين شما را بنمايند من پول را بدهم بعد بلند شده باران خوبى هم آمده بود .
ضد بلشويسم
به خانهء آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش رفته ، صحبت كرد كه يك دسته طبقه سوم جلساتى دارند و بر ضد بلشويكها با پول وثوق الدوله مردم را