بلديه رفته شكوه وثوق الدوله را كه از هرجهت به ما سخت گرفته ، هيجده روز است آب به ما ندادهاند . خيلى تنقيد از ظلم حكومت حاضر شد . بعد به وعدههاى غيرواقع ما را متقاعد كه امشب آب به شما خواهيم داد .
بعد بيرون آمده از خيابان ناصريه با فرخى ، بعد الموتى هم رسيد ، صحبت .
ميدان توپخانه سوار واگون . وقار السلطنه بليط گرفت . بعد به خانه آمده افطار با بتول خورده . ساعت سه از شب دبير لشكر عراقى با يك جوانك تلگرافچى آمده تا ساعت پنج صحبت و رفتند . بعد ساعت شش ميراب فتح الله آمد و آب بعد از هفده روز به ما دادند . تا يك ساعت بعد از توپ مشغول آبيارى شده ، دو هزار به ميراب داديم رفت .
تنظيم نظامنامه
دوشنبه پنجم رمضان . - نزديك ظهر بلند شده ، سيد احمد كمرهاى دوا و غذاى خود را خورده به كاروانسرا رفت . بعد فراش حكومت آمد و رسيد آب ديشب را از من گرفت با مختصر انعامى . يك به غروب از خانه بيرون آمده از راه بازار آقا ميرزا عباسقلى خان را درب دكان ديده ، سوار واگون . باد سختى گرفت . مقارن مغرب به خانهء سردار مقتدر سنجابى رفته ، افطار . تا ساعت دو آنجا به صحبت و شام مشغول . بعد من بلند شده به خانهء آقا شيخ حسين گيوهفروش رفته ، فدايى ، خلخالى ، اردبيلى ، فرخى ، يكانى ، الموتى ، آقا شيخ حسين طهرانى ، افجهاى ، تنكابنى ، آقا سيد عبد الغنى محمد حسن خان تلگرافچى ، عين الممالك و من مشغول چايى ، غايبين : مجله و ضياء الواعظين . صحبت گذراندن نظامنامه شد و يكانى خواند . بعد قرار شد شب جمعه آتيه منزل اردبيلى برويم و نظامنامه را به من دادند كه نظرات خود را بنمايم و اگر چند نفرى هم نظرى داشته باشند شب پنجشنبه بيايند منزل بنده ، مذاكرهاى بشود . بعد بيرون آمده من و عين الممالك و فرخى و الموتى صحبتكنان ساعت شش به سبزهميدان رسيده هوس ملاقات آقا عبد المطلب را نموديم . آنجا رفته ، يك ربعى صحبت ، شربت سكنجبينى خورده بعد من به خانه آمده سحرى با بتول خورديم . احمد و ننه اسماعيل هم خيال روزه نداشتند . بعد خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه ششم رمضان . - نزديك ظهر برخاسته سيد احمد كمرهاى شهريارى