امير معزز ، بيان الدوله و مكرم الدوله بوده و آمدند . صحبت بلشويكها همه را فرو گرفته و رنگ از روها برده و « يعض الظالم على يديه » « 1 » تا ساعت پنج از شب مشغول صحبت . بعد بلند شده به خانه آمده سحرى خورده خوابيدم .
تشويش در كابينه
شنبه سوم رمضان . - دو به ظهر مانده بلند شده حمام رفته ، حنا و ليف و كيسه [ زده ] ظهر بيرون و به خانه آمدم . سه و نيم بعد از ظهر بيرون آمده به چاپارخانه پهلوى رفته . ساعتى از اوضاع [ صحبت ] و نقل از محاسب الممالك [ شد ] كه كابينه خود را باخته از وضع بلشويكها در رشت و انزلى و هنگامه آذربايجان .
تبريز چون وضع اسكناسها نكث « 2 » پيدا كرده بود پنج اسكناس بيست و پنج تومانى به پهلوى داده 25 تومان پول سفيد گرفتم ، مابقى را قرار شد در اين دوروزه به احمد بدهد بياورد . به خانه آمده ، يك به غروب سوار واگون شمس العماره پياده با فرخى گردش . بعد مرا به خانه برده افطار نيمرو ، نان ، ماست ، سبزى ، پنير و چايى خورده ، فدايى آمد . ساعت يك و نيم بلند شده به خانه آمدم كه چند نفرى وعدهء آمدن كرده بودند بيايند . مير سيد حسين خان داماد سالار ملى فرستاده بود كه امشب عذر مىخواهم و فردا شب مىآيم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه چهار رمضان . - نزديك ظهر بلند شده ، سيد احمد كمرهاى را احمد برده بود حكيم ، دوا و غذاى او را داده بودند . من هم قدرى قرآن [ خوانده ] بعد بيرون آمده به خانهء خطيب الممالك رفته كه اگر سيد احمد كمرهاى ناخوشىاش سخت باشد او را بفرستيم به دار الرضاى ايتام . خطيب را نديدم . بعد به دكان استاد حسن خان رفته ، قدرى صحبت اينكه وثوق الدوله مال مرا خورده و مرا مىدواند . بعد بلند شده به دكان گيوهچى رفته ، سه جفت گيوه براى احمد و بتول و ننه اسماعيل خريده ، مراجعت به خانه ، جوش و نفتالين خريده به خانه آمده ، سه به غروب با آصف خاقان و آقا ميرزا ابراهيم خان مستوفى و معير همسايه به
هامش
( 1 ) . يوم يعض الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا . يعنى : روزى كه ظالم انگشت به دندان مىگزد و مىگويد اى كاش . . . ( مناجات حضرت على ( ع ) ، مفاتيح الجنان ، اعمال مسجد بزرگ كوفه ) .
( 2 ) . نكس : هنوز از سقوط راست نشدن دوباره به شدت سقوط كردن .