[ خاطرات ماه رمضان 1338 / خرداد 1299 ]
تصميم به فعاليت
پنجشنبه غرّه رمضان . - روز را برحسب عادت تا ظهر تناوم « 1 » نموده ، بعد قدرى قرآن و نماز ، باز خوابيده تا دو به غروب بيرون آمده به جهت آبى كه پانزده روز است ميرابها به ما آب نداده ، اشرف الملك را در بلديه ديده ، سفارش آب نمودم . بعد بيرون آمده مقارن افطار به خانه آمده افطار نموده ، بعد از ساعتى بغتتا ناصر الدوله آمد و صحبت بمبارده انزلى و ورود بلشويكها و هنگامههاى اطراف ديگر . مدتى تا دو از شب مشغول صحبت . بعد ديدم نمىرود و رفقايى كه وعده كردهاند بيايند خواهند آمد و بودن او خوب نيست . در اين خيال آقا شيخ حسين طهرانى ، مجله ، فدايى ، عين الممالك ، آقا سيد جليل اردبيلى ، خلخالى ، محمد حسن خان تلگرافچى ، يكانى ، آقا ميرزا طاهر تنكابنى ، آقا شيخ حسين گيوهفروش ، آقا شيخ محمد على قزوينى ، افجهاى و فرخى به تدريج آمده صحبت متفرقه انداختيم . بعد رفقا بلند شده ، بعضى رفتند . بعد ناصر الدوله هم رفت . رفقا كه رفته بودند غير از اردبيلى همه برگشتند ؛ مشغول صحبت .
بالاخره بعد از مذاكرات زياد تبانى شد كه كار بايد كرد و يك نظامنامه نوشته شود . ساعت شش از شب رفته قرار شد سهشنبه آتيه منزل گيوهفروش تتمه مذاكرات آنجا بشود . بعد تا ساعت هفت سحرى من و بتول ، چايى خورده ، نماز [ خوانده ] خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه دوم رمضان . - ظهر از خواب بلند شده ، دو ساعتى بعد بيرون آمده ، سماور را برداشته به خانهء آقا شيخ نور الدين رفته كه ديدنش نمايم . گفتند الان حركت و بهسمت تنكابن رفته . بعد به دكان خانى سماورسازى رفته اصلاح سماور را نمودم . در بين راه آقا شيخ محمد على قزوينى رسيد . باهم قدرى كاهو خريده به دكان كربلايى محمد ولى چايى خريده . به خانه آمدم . كاهو و چايى و سماور را گذاشته مراجعت و بيرون آمده به حمام رفتم . از آنجا به خانهء وقار السلطنه فاتحهء برادرش رفته ، مقارن غروب بلند شده ، سردار مقتدر سنجابى در راه مرا ديده ، قرار شد شب سهشنبه افطار بروم آنجا . بعد قدرى با بقاء الملك توى راه صحبت و به خانه آمدم با بچهها افطار كرده بعد بيرون آمده به خانهء امير مفخم رفتم .
هامش
( 1 ) . خواب .