تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1425

مساهمون:

ص١٤٢٥
كه نيست . گفتيم مىرويم و چايى خورده و مىگوئيم كه به او بگويند ما آمديم . بعد كه چايى مىخورديم خودش هم آمد و تا يك ربع از شب صحبت ، بعد بلند شده آقايان از ميدان توپخانه رفته ، من به مغازهء خلخالى رفته ، فرخى و فدايى از بين افجه‌اى و پرويز و بقا و غيره برخاسته گفتند صحبت داريم . گردش‌كنان صحبت اينكه افجه‌اى و خلخالى و مجله و شيخ حسين طهرانى و شايد يكانى هم به اكثريت بعضى افراد خودشان را وارد نمايند . بهتر آن است كه ما ضياء الواعظين ، گيوه‌فروش ، الموتى و آقا سيد عبد الغنى را وارد نمائيم . فدايى قدرى استنكاف داشت . من و فرخى فهميديم كه شايد فدايى هم دستهء آن‌ها است . بعد من به‌سمت خانه آمده . شب دعوت سفرا به گلستان و مهمانى ، سواره و آتش‌بازى و هنگامهء غريبى بود . بعد من به خانه آمده ، گفتند امروز يك آژان با دو نفر زن مفتّشه آمده بودند اينجا و قدرى تفتيش در مطبخ و دم اطاق . بعد پرسيده بودند خانهء كيست ؟ اسم مرا كه برده بودند ، گفته بودند ما اشتباهى آمده‌ايم . بعد شام نان ، پنير و سبزى و سركه‌شيره خورده خوابيديم . باد سختى هم در ساعت پنج از شب گرفت .

[ امور روزانه ]

دوشنبه 28 شعبان . - صبح بعد از چايى به حمام رفتم . در آنجا گرفتار به حاج محمد امين تاجر بابى هشتاد و شش‌ساله شده ، قدرى صحبت . بعد بيرون آمده ، خانهء آقا شيخ حسن مقارن ظهر رفته ، چند نفرى بودند . صحبت ، ناهار آوردند بعد چايى ، سه و نيم به غروب بيرون آمده به خانهء خلخالى رفته ، اردبيلى و يكانى بودند . بعد آقا شيخ حسين طهرانى و افجه‌اى و خلخالى و مجله از خانه سيد مسلم كه ناهار مهمان بودند آمدند . مشغول صحبت . نظامنامه را يكانى خواند . بالاخره به واسطهء عدم ديكتاتورى قرار شد يك عده ديگر بر خودمان افزوده ، نظامنامه تصويب شود . تنكابنى ، الموتى ، محمد حسن ميرزا تلگرافخانه ، ضياء الواعظين ، شيخ حسين گيوه‌فروش ، سيد عبد الغنى و عين الممالك را هم شب جمعه دوم رمضان منزل بنده دو ساعت از شب رفته خبر نمائيم كه بيايند .

اعلان جمهورى ايران

مقارن غروب بلند شده با فرخى و اردبيلى به‌طرف خيابان و شنيده شد كه فشنگچى و بيست و دو سه نفر را در تبريز گرفته و شايد مليّون تبريز اعدام