حملهور شده ، نتوانستم خود را ساكت كه هر نيزه و شمشيرى اين بدبختان به آن شخص باشرافت و حقيقت و عالم و صميم ايران و ايرانى و اسلام و اسلامى بزنند . اما من يك تنه بر آنها غالب .
بعد از اتمام عقد بيرون آمده سوار واگون و به خانهء مشير اكرم رفته ناهار و چايى خورديم . عصر به حراج رفته مقارن مغرب بيرون و دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش نشسته ، گفت مير سيد مصطفى خان امروز با لسان ديپلماتى مىگفت خيلى وضع بلشويكها بد و مثل تزار روس رفتار خواهند كرد و ما بايد كارى بكنيم كه مثل سابق گرفتار روسها نشويم . بعد معلوم شد آقا حكم رياست تفتيش خالصه با ماهى صد و پنجاه مواجب و ماهى پنجاه كمك خرج به ايشان از خداوندش سفارت به توسط پيغمبرش وثوق الدوله مرحمت شده . بعد بلند شده سوار واگون و به خانه معاون السلطنه روضه رفته ساعت سه بلند شده با عين الممالك صحبتكنان تا درب خانه ، بعد خانه رفتم .
سياست عمرى
جمعه 25 شعبان . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء مادر بچههاى مشير اكرم رفته به جهت ختنه ميرزا محمود خان پسر ميرزا اكرم . احتشام الملك هم آمد . قدرى صحبت . بعد بيرون آمده ، در راه دهخدا را ديده گفت عصر مىآيم منزل شما . گفتم من نيستم . گفت فردا ناهار پس شما بيائيد منزل من . قبول نموده ، بعد از راه بازار به خانهء فرخى آمده ، مجله ، افجهاى ، خلخالى ، فدايى ، يكانى ، اردبيلى ، من ، فرخى ، شيخ حسين طهرانى ، ناهار و چايى ، مشغول صحبت . من قدرى صحبت و آنها كمكم مرا به كار صحبت واداشته ، قرار شد با هم بناى تجمعى را گذاشته براى مملكت خودمان كار بكنيم . آنها مىگفتند تو سياست على را تعقيب مىكنى . گفتم من امروزه طرفدار سياست عمرى هم هستم اما با سياست اشخاص مثل معاويه كه راست نمىگويند نمىتوانم و شما بعضى مثل معاويه هستيد . بالاخره بعد از صحبتها و گلهگذارىها قرار شد عصر دوشنبه منزل خلخالى .
بعد من بيرون آمده دو و نيم به غروب خانهء مشير اكرم رفته مشغول حراج بودند . من هم يك پيراهن اطلس سبز براى بتول و يك ظرف عطر گلگيرى و سه