جليقه در حراج خريدم و مقارن غروب بيرون آمده به دكان شيخ حسين و از آنجا شبانه به خانهء فرخى و باهم به خانهء حاج امام جمعه خويى كه بازديد حاج پيشنماز سلماسى وعده كرده بودم رفته تا ساعت دو از شب آقا جواد هم آمد . بعد از ساعتى حاج امام جمعه هم از بيرون آمده ، سه ربعى صحبت ، او رفت اندرون ، بعد شام آورده من و حاج پيشنماز و فرخى و سه نفر اولادان حاج امام جمعه خورده ، ساعت پنج بلند شده به خانهء فرخى آمده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
شنبه 26 شعبان . - صبح در خانهء فرخى چايى خورده بيرون آمدم به خانهء ضياء الادبا ، وكيل شيراز رفته ، ساعتى صحبت . بعد از آنجا به خانهء عصمت السلطنه رفته ، قرار شد روز سهشنبه صبح بروم آنجا كتابها را مطابق سياهه جمع و توى يخدانها ريخته و عصر هم بروم حراج . بعد بيرون آمده به خانهء سردار مقتدر ، نبود . از آنجا به خانهء صمصام و بعد به خانهء سيد كاظم يزدى ، نبودند .
خطر و مرام بلشويكى
بعد برحسب وعده به خانهء دهخدا رفته خيلى صحبت ، و نقل كرد كه حاج امام جمعه خويى گفته بود ما از جهت عدم ابتلا به بلشويكى بايد معاهده را قبول نمائيم و نيز يك كتاب مرام مفصل بلشويكها را چاپى ، يكى روسى و يكى تركى داشت ترجمه مىكرد كه حميد خان كه به توسط وزارت خارجه كه بلشويكها براى وثوق الدوله فرستاده بودند آورده بود آنجا كه ترجمه شود و به وثوق الدوله بدهد .
جشن تولد احمد شاه
بعد دو و نيم به غروب بيرون آمده به خانهء مشير اكرم رفته در حراج دو جور چيت پيراهن بريدهء ندوخته دوازده هزار خريدم ، بعد از حراج هم اسبابهاى ديروز كه خريده بودم يك دست لباس كه سى تومان قيمت داشته باشد عصمت السلطنه گفته بود كه بهجهت بتول خانم مىفرستم ، عصر يك بسته به من داد كه بقچهاش را برگردانم . من هم برداشته بيرون آمدم . در راه به واسطهء جمعيت خيابان كه شب چراغانى و جشن مولود احمد شاه بود يك دستگاه عرق عطرگيرى كه چهار تومان و دو هزار خريده بودم در راه افتاده و شيشه بلور او