جاى مقطر عطر شكست . بعد به مغازهء خلخالى آمده عين الممالك ، مير سيد حسين خان ، حاج نظم السلطنه و جمعى آنجا آمده ، ساعتى صحبت . بعد با عين الممالك تا به خانه آمده شام خورده ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 27 شعبان . - صبح بعد از چايى بيرون آمده خانهء نير السلطان تلفن زده ، وزيرمختار افغانستان گفته بود وقت بعد تعيين مىكنم و امروز عصر كار دارم اما من اسم خود را نگفته و به اسم خانهء نير السلطان فهميده بودند . بعد به خانهء اديب السلطنه رفته ، كمالى هم آنجا بود . با او كه تنقيد كرده بود فهماندم كه تنقيد در شعور و بىذوقى مردم بايد بكنى كه كلام تقىزاده را نمىفهمند نه آنكه ايرانى بايد فرنگى مآب شود . بالاخره هم او و هم اديب تصديق نمودند .
بعد بلند شده به خانهء آقا سيد جليل رفته قدرى صحبت و اظهار داشت من و ابو القاسم خان افتخار الملكى با تيگران و ميرزا محمود خان پهلوى و آرام يك جلسه و ملاقاتى داريم و آنها خوب كار مىكنند و علىحده هم دو سه جلسه داريم و گفت بعد در خصوص اين جلسه جديد خودمان مذاكره شد و يك دست شطرنج بعد بيرون آمده بازار ، دوازده تومان و پنج هزار از مشهدى عباس كه طلب داشته گرفتم ، سوار واگون و به خانهء امير حشمت رفته ، ناهار آنجا آقا ميرزا حسين خان نجمآبادى ، حاج خازن الملك ، سالار پسر احتشام السلطنه هم آنجا بودند و كشته شدن پسرش را به خازن الملك مستور داشته بودند و بيچاره حال ماليخوليايى داشت و قصد انتحار خود را اين پدر داشت . قدرى هم من از قبايح اعمال وثوق الدوله و كاركنان او ، اقتدار الدوله و غيره نمودم . ناهار عموما خورده خوابيديم . بعد چايى .
ديدار از سفير افغانستان
بعد فرستادم كه سفير افغانستان چه موقع ملاقات مىشود . فهميده بود كه من هستم فورا گفته بود تا يك ربع ديگر . بعد من و ميرزا حسين خان رفتيم سفير را ديده مشغول صحبت . گيوهفروش ، ميرزا على كازرونى ، حيات جاويد ، سيد اسد الله همدانى ، حاج على نقى تيرفروش و آقا محمد چايىفروش هم آمده ، قدرى صحبت متفرقه و تبريك ورود . بعد بلند شده ، من به اتفاق گيوهفروش تفننا نزديك خانهء صمصام كه رسيديم هوس ديدن او را نموده ، صبا برمىگشت