تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1421

مساهمون:

ص١٤٢١
فكر كرد . بعد جمعيت ، بعد پول . و رنگ جمعيت را بايد از مقصد جنگلىها و تبريزىها اولا مطلع شد كه اگر رنگ آن‌ها مخالف ما بشود نتيجه براى ما نيست . بايد فهميد آن‌ها ضد قرار [ داد ] ند يا بلشويكى و ضد انگليسى يا دمكراتى يا ضد حكومت حاضر و سياست آن‌ها را براى مملكت كه ما فهميديم ، آن‌وقت از روى بصيرت مطلع مىشويم . بالاخره قرار شد شب چهارشنبه آتيه منزل گيوه‌چى برويم . بعد من در خصوص عدم دلبستگى خودم به رفقا شرحى اظهار نمودم كه ما نمىتوانيم كارى بكنيم ، چه كه رفقاى ما هرجايى و محشور با هر عنصر بد ؛ منجمله چرا بايد مقدمه هم‌حوزه شدن با سيد مسلم را فراهم بياورند . منجمله روز دوشنبه ناهار را سيد مسلم در بازار مرا ديد و گفت روز دوشنبه ناهار رفقاى شما در خانهء من ناهار مدعو هستند ، شما را خواهش مىكنم بيائيد . گفتم چه اشخاص هستند ؟ گفت خلخالى ، پرويز ، افجه‌اى ، اردبيلى ، فدايى و بعضى ديگر . گفتم اگر موفق شدم اطاعت به توفيق خود مىنمايم . بقاء الملك گفت شما چرا بايد سوءظن در حق رفقاى خود پيدا نمائيد . گفتم مىگويم كه اين كارها را نكنند تا سوءظن بعدها براى من حاصل نشود . قدرى در اين خصوص صحبت‌ها شد . بعد ساعت دو و نيم بلند شده من به‌سمت خانه مشير اكرم ، آقا شيخ حسين گيوه‌فروش و ضيا از يك خط رفته ، آن‌ها به منزلشان من هم به خانهء مشير اكرم ، سر شام رسيدم . شام خورده ، صحبت حراج و دعاوى و بعضى مطالب شرعى و غيره شده ، بعد خوابيديم .

در دفاع از تقىزاده

چهارشنبه 24 شعبان . - صبح از خانه مشير اكرم قبل از چايى بلند شده به خانه آمدم ، عقدكنان خانهء ناصر الدوله وعده داشتم . بيرون آمده در وسط راه نصير السلطنه را ديده ، از كالسكه پياده و يك ساعتى كنار خيابان از اوضاع صحبت . بعد سوار شده رفت . من هم به خانهء سالار موثق به عقدكنان خواهرزاده ناصر الدوله براى پسر آقا ضياء عراقى رفته ، آقا شيخ موسى طالقانى و حاج سيد احمد عراقى به جهت عقد و جمعى از لاشخورها بودند . كم‌كم صحبت از مقالهء تقىزاده را ميان آورده ، آقايان فاسد و بعضى ساده‌لوحان مقدس بناى تنقيد مذمت را به آن كلمه كه « ايرانى بايد فرنگى مآب شود » گذاشته ، من هم بىاختيار